عنوان مقاله: سبز شدن حقوق بشر: تأمل بر شکلگیری و تحول «حقوق بشر زیستمحیطی»
نویسندگان: دکتر علی مشهدی و ریحانه حامدی
مجله: پژوهشنامه حقوق تطبیقی
سال انتشار: 1402
باتوجهبه تشدید بحرانهای زیستمحیطی در سطح جهانی و آشکارشدن تأثیر مستقیم آنها بر حیات، سلامت، کرامت انسانی و کیفیت زندگی جوامع، رابطه میان حقوق بشر و محیطزیست به یکی از مباحث مهم و رو به گسترش در حقوق بینالملل و حقوق عمومی داخلی تبدیل شده است. درحالیکه گفتمان کلاسیک حقوق بشر برای مدتها توجه مستقیمی به مسائل زیستمحیطی نداشت، تحولات مفهومی و اسنادی دهههای اخیر نشان دادهاند که تحقق بسیاری از حقوق بنیادین بشر بدون برخورداری از محیط زیستی سالم، پایدار و عاری از آلودگی امکانپذیر نیست. مقاله «سبز شدن حقوق بشر؛ شکلگیری و تحول حقوق بشر زیستمحیطی» با رویکردی توصیفی-تحلیلی، این پیوند دوسویه را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه مسائل زیستمحیطی به بخشی از دغدغههای حقوق بشری تبدیل شدهاند و در مقابل، حقوق بشر نیز ابعاد و الزامات زیستمحیطی یافته است. در ادامه، مهمترین یافتههای این پژوهش بهصورت ساختارمند مرور میشود.
مقدمه
در جهان معاصر، محیطزیست دیگر صرفاً موضوعی فنی، طبیعی، اداری یا مدیریتی نیست؛ بلکه به یکی از بنیادیترین زمینههای تحقق یا نقض حقوق بشر تبدیل شده است. گسترش بحرانهای زیستمحیطی، از آلودگی هوا و آب گرفته تا تخریب منابع طبیعی، بحران پسماندها، آلودگی صوتی، کاهش کیفیت زیست شهری، تهدید سلامت عمومی و آسیب به اکوسیستمها، نشان داده است که کیفیت محیطزیست مستقیماً بر حیات، سلامت، کرامت انسانی، رفاه، امنیت و توسعه جوامع اثر میگذارد. از همین منظر، حقوق بشر در قرن حاضر دیگر نمیتواند تنها در قالب آزادیهای کلاسیک، حقوق سیاسی، حقوق اجتماعی یا تضمینهای مدنی فهم شود؛ زیرا تحقق بسیاری از این حقوق، در عمل وابسته به برخورداری انسان از محیطی سالم، پایدار و قابل زیست است.
مفهوم «سبز شدن حقوق بشر» در چنین بستری معنا پیدا میکند. این مفهوم ناظر به تحولی است که طی آن، حقوق بشر در پرتو ملاحظات زیستمحیطی بازخوانی میشود و محیطزیست سالم بهعنوان یکی از پیششرطهای بنیادین کرامت انسانی موردتوجه قرار میگیرد. برایناساس، دیگر نمیتوان از حق حیات سخن گفت بیآنکه از آلودگی هوا، آب ناسالم، تخریب منابع طبیعی و تهدیدهای زیستی سخن به میان آورد. همچنین نمیتوان حق سلامت، حق مسکن، حق غذا، حق توسعه، حق رفاه و حق برخورداری از سطح مناسب زندگی را بدون توجه به کیفیت محیطزیست تحلیل کرد. به همین دلیل، سبز شدن حقوق بشر صرفاً افزودن یک موضوع جدید به ادبیات حقوق بشر نیست، بلکه نشانه دگرگونی عمیق در فهم معاصر از نسبت انسان، طبیعت، توسعه و مسئولیت دولتهاست.
رابطه دوسویه حقوق بشر و محیطزیست
یکی از محورهای اصلی این بحث، فهم رابطه دوسویه میان حقوق بشر و محیطزیست است. از یک سو، مسائل زیستمحیطی میتوانند ابعاد آشکار حقوق بشری پیدا کنند. برای نمونه، آلودگی آب تنها یک مسئله بهداشتی یا فنی نیست، بلکه میتواند حق بر سلامت، حق بر زندگی مناسب، حق بر غذا و حتی حق حیات را تهدید کند. آلودگی هوا نیز صرفاً یک معضل شهری یا مدیریتی نیست، بلکه با سلامت جسمی و روانی شهروندان، کیفیت زندگی، امنیت زیستی و مسئولیت دولتها در حمایت از حق بر محیط سالم ارتباط دارد. آلودگی صوتی نیز میتواند حق بر آسایش، حق بر زندگی خصوصی، حق بر سلامت و کرامت انسانی را متأثر سازد. همچنین تخریب جنگلها، مراتع، منابع طبیعی و فضاهای سبز شهری، علاوه بر پیامدهای اکولوژیک، آثار اجتماعی، اقتصادی و حقوق بشری گستردهای به همراه دارد.
ازسویدیگر، بسیاری از مسائل سنتی حقوق بشر نیز دارای ابعاد زیستمحیطیاند. حق حیات در جهانی که با بحرانهای زیستی، آلودگیهای گسترده و تهدیدهای اقلیمی مواجه است، بدون توجه به محیطزیست سالم معنای کامل خود را از دست میدهد. حق سلامت نیز تنها به دسترسی به خدمات درمانی محدود نمیشود، بلکه کیفیت هوا، سلامت آب، امنیت غذایی، شرایط زیست شهری و کنترل آلودگیها را نیز در بر میگیرد. حق کار، حق مسکن، حق آموزش، حق مالکیت، حق توسعه و حق صلح نیز هر یک بهگونهای با محیطزیست پیوند دارند. از این منظر، محیطزیست سالم نه امری بیرونی نسبت به حقوق بشر، بلکه زمینه و شرط تحقق بسیاری از حقوق بنیادین انسان است.
مبانی نظری؛ میان انسانمحوری و طبیعتمحوری
در تحلیل حقوق بشر زیستمحیطی، دو رویکرد نظری اصلی قابلشناسایی است. رویکرد نخست، رویکرد انسانمحور است. این نگاه، محیطزیست را از منظر نیازها، منافع، سلامت، رفاه و بقای انسان تحلیل میکند. در این چارچوب، انسان حق دارد از محیط زیستی سالم برخوردار باشد، زیرا تخریب محیطزیست مستقیماً زندگی، سلامت، امنیت و کیفیت زیست او را تهدید میکند؛ بنابراین، ارزش حقوقی محیطزیست عمدتاً از تأثیری ناشی میشود که بر انسان و حقوق بنیادین او دارد. این رویکرد با بسیاری از اسناد کلاسیک حقوق بشر سازگار است؛ زیرا محور اصلی آن، حفظ شأن، کرامت، حیات و رفاه انسان است.
در مقابل، رویکرد طبیعتمحور قرار دارد. این رویکرد، محیطزیست را صرفاً ابزار تأمین منافع انسان نمیداند، بلکه برای طبیعت، اکوسیستم، منابع طبیعی و سایر موجودات زنده نیز ارزش مستقل قائل است. در این نگاه، انسان نه مالک مطلق طبیعت، بلکه بخشی از زیستبوم است و حقوق او باید در تعادل با سلامت اکوسیستم فهم شود. بر اساس این دیدگاه، حق بر محیطزیست سالم فقط برای حمایت از انسان نیست، بلکه باید به حفظ تعادل طبیعت، پایداری زیستبوم و حمایت از نسلهای آینده نیز توجه داشته باشد. اهمیت حقوق بشر زیستمحیطی در همین نقطه آشکار میشود؛ جایی که حمایت از انسان و حفاظت از طبیعت در یک چارچوب مشترک قرار میگیرند و مفهوم مسئولیت جمعی نسبت به محیطزیست برجسته میشود.
تحول تاریخی حقوق بشر زیستمحیطی
شکلگیری حقوق بشر زیستمحیطی روندی تدریجی و تاریخی داشته است. در اسناد اولیه حقوق بشر، مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای بینالمللی، اشاره صریحی به حق بر محیطزیست سالم وجود نداشت. بااینحال، برخی مفاهیم بنیادین این اسناد، مانند حق حیات، حق سلامت، حق رفاه، حق امنیت، حق استراحت و حق برخورداری از سطح مناسب زندگی، ظرفیت آن را داشتند که بعدها در پرتو تحولات زیستمحیطی تفسیر شوند. در واقع، هرچند محیطزیست در ابتدا بهعنوان یک حق مستقل در نظام بینالمللی حقوق بشر مطرح نبود، اما بسیاری از حقوق شناختهشده بشر بهتدریج نشان دادند که بدون محیطزیست سالم، اجرای مؤثر و واقعی آنها امکانپذیر نیست.
نقطه عطف این تحول، اعلامیه استکهلم ۱۹۷۲ بود. این اعلامیه برای نخستینبار در سطح جهانی، رابطه میان آزادی، برابری، کرامت انسانی، رفاه و برخورداری از محیطزیست مناسب را برجسته ساخت. اهمیت اعلامیه استکهلم در آن بود که محیطزیست را به قلمرو حقوق بنیادین انسان نزدیک کرد و نشان داد که بهرهمندی از محیطی سالم، شرطی مهم برای زندگی باکرامت است. پس از آن، اعلامیه ریو ۱۹۹۲ با تأکید بر توسعه پایدار، مشارکت عمومی، مسئولیت دولتها و پیوند میان توسعه اقتصادی و حفاظت از محیطزیست، این مسیر را ادامه داد.
در کنار این اسناد جهانی، اسناد منطقهای نیز نقش مهمی در تثبیت حقوق بشر زیستمحیطی ایفا کردند. منشور آفریقایی حقوق بشر و مردم، حق همه مردم بر برخورداری از محیطزیست رضایتبخش و مناسب برای توسعه را شناسایی کرد. پروتکل سانسالوادور نیز در نظام آمریکایی، حق هر فرد بر زندگی در محیطزیست سالم را موردتوجه قرار داد. در نظام اروپایی، اگرچه کنوانسیون اروپایی حقوق بشر بهصراحت از حق بر محیطزیست سخن نگفته بود، اما رویه دیوان اروپایی حقوق بشر با تفسیر حق بر زندگی خصوصی و خانوادگی، زمینه حمایت غیرمستقیم از حق بر محیطزیست سالم را فراهم ساخت. همچنین کنوانسیون آرهوس با تأکید بر دسترسی به اطلاعات، مشارکت عمومی و دسترسی به عدالت در امور زیستمحیطی، یکی از مهمترین گامها در نهادینهسازی حقوق رویهای زیستمحیطی به شمار میرود.
از حقوق بینالملل تا حقوق داخلی
یکی از وجوه مهم تحول حقوق بشر زیستمحیطی آن است که این تحول در سطح بینالمللی باقی نمانده و بهتدریج وارد نظامهای حقوق داخلی کشورها شده است. بسیاری از کشورها پس از تحولات بینالمللی زیستمحیطی، بهویژه پس از اعلامیه استکهلم، حق بر محیطزیست سالم را در قوانین اساسی یا قوانین عادی خود به رسمیت شناختند. این روند نشان میدهد که محیطزیست سالم از یک مطالبه اخلاقی یا سیاسی، به یک مطالبه حقوقی و قابلپیگیری در نظامهای ملی تبدیل شده است.
در حقوق ایران، اصل پنجاهم قانون اساسی جایگاه ویژهای دارد. این اصل، حفاظت از محیطزیست را وظیفهای عمومی معرفی میکند و فعالیتهای اقتصادی و غیر آن را که با آلودگی محیطزیست یا تخریب غیرقابلجبران آن ملازمه داشته باشد، ممنوع میداند. اهمیت این اصل در آن است که محیطزیست را صرفاً موضوعی اداری یا اجرایی تلقی نمیکند، بلکه آن را با حیات روبهرشد نسل امروز و نسلهای آینده پیوند میدهد. علاوه بر این، اسنادی مانند سیاستهای کلی محیطزیست، قانون هوای پاک، مقررات مربوط به منابع آب، قوانین مرتبط با آلودگیها و برخی سازوکارهای مشارکت عمومی و دسترسی به اطلاعات، نشاندهنده گسترش تدریجی مؤلفههای حقوق بشر زیستمحیطی در حقوق داخلی است. از این منظر، سبز شدن حقوق بشر فقط یک تحول نظری یا بینالمللی نیست، بلکه به عرصه حکمرانی ملی، حقوق شهروندی و مسئولیت عمومی نیز راه یافته است.
مؤلفههای عینی حقوق بشر زیستمحیطی
حقوق بشر زیستمحیطی در قالب مجموعهای از حقوق مشخص و قابلشناسایی ظهور مییابد. یکی از مهمترین آنها، حق دسترسی به آب سالم است. آب سالم پایهایترین نیاز زیستی انسان و شرط تحقق بسیاری از حقوق دیگر است. بدون دسترسی به آب سالم، حق حیات، حق سلامت، حق غذا، حق بهداشت، حق توسعه و حق برخورداری از زندگی مناسب با چالش جدی مواجه میشود. ازاینرو، آب دیگر صرفاً یک منبع طبیعی یا کالای عمومی نیست، بلکه موضوعی حقوق بشری و زیستمحیطی است که دولتها نسبت به حفاظت، توزیع عادلانه و تضمین دسترسی به آن مسئولیت دارند.
حق بر هوای پاک نیز از مؤلفههای اساسی حقوق بشر زیستمحیطی است. آلودگی هوا میتواند سلامت جسمی و روانی افراد را تهدید کند، کیفیت زندگی شهری را کاهش دهد، گروههای آسیبپذیر مانند کودکان، سالمندان و بیماران را در معرض خطر قرار دهد و بار سنگینی بر نظام سلامت عمومی تحمیل کند. ازاینجهت، حق بر هوای پاک با حق سلامت، حق حیات، حق بر محیطزیست سالم و وظیفه دولت در کنترل آلایندهها پیوند دارد. در همین چارچوب، قوانینی مانند قانون هوای پاک را میتوان بخشی از تلاش برای حقوقیسازی مطالبه برخورداری از هوای سالم دانست.
حق بر محیط آرام نیز یکی دیگر از مؤلفههای مهم این حوزه است. آلودگی صوتی، برخلاف بسیاری از آلودگیهای آشکار، گاه کمتر دیده میشود؛ اما آثار آن بر سلامت روانی، آرامش، خواب، تمرکز، زندگی خصوصی و کیفیت زیست شهری جدی است. این حق بهویژه در محیطهای مسکونی، درمانی، آموزشی و عمومی اهمیت دارد و با مفاهیمی مانند حق بر آسایش، حق بر سلامت، حق بر زندگی خصوصی و کرامت انسانی پیوند مییابد.
در کنار این حقوق ماهوی، حقوق رویهای نیز جایگاه برجستهای دارند. حق دسترسی به اطلاعات زیستمحیطی به شهروندان امکان میدهد از وضعیت محیطزیست پیرامون خود، منابع آلودگی، خطرات احتمالی، تصمیمات عمومی و پروژههای مؤثر بر محیط زندگیشان آگاه شوند. بدون اطلاعات، مشارکت عمومی و مطالبهگری مؤثر ممکن نیست. همچنین حق مشارکت در تصمیمگیریهای زیستمحیطی، شهروندان و گروههای ذینفع را قادر میسازد در فرایندهای تصمیمسازی مربوط به محیطزیست حضور داشته باشند. این مشارکت میتواند از بروز بسیاری از تعارضات، دعاوی و آسیبهای زیستمحیطی پیشگیری کند و کیفیت تصمیمات عمومی را افزایش دهد.
ماهیت جمعی، بیننسلی و وابسته حقوق بشر زیستمحیطی
حقوق بشر زیستمحیطی از جهات مختلف با حقوق کلاسیک بشر تفاوت دارد. نخست آنکه این حقوق غالباً ماهیتی جمعی دارند. برخلاف برخی حقوق فردی که ناظر به آزادی یا منفعت یک شخص مشخصاند، محیطزیست سالم معمولاً متعلق به همه افراد جامعه است و تخریب آن، آثار گسترده و عمومی دارد. دوم آنکه این حقوق ماهیتی بیننسلی دارند؛ یعنی فقط نسل حاضر را در بر نمیگیرند، بلکه نسلهای آینده نیز ذینفع حفظ محیطزیست سالماند. ازاینجهت، حفاظت از محیطزیست نوعی مسئولیت تاریخی و اخلاقی در برابر آینده نیز محسوب میشود.
ویژگی مهم دیگر این حقوق، وابستگی متقابل آنها با سایر حقوق بشر است. حق بر محیطزیست سالم با حق حیات، سلامت، مسکن، غذا، کار، توسعه، اطلاعات، مشارکت و دادخواهی پیوند دارد. همین وابستگی متقابل سبب میشود که نقض محیطزیست، غالباً به نقض زنجیرهای حقوق بشر منتهی شود. به همان اندازه، بیتوجهی به حقوق بشر نیز میتواند اجرای مؤثر حقوق محیطزیست را دشوار کند؛ زیرا بدون مشارکت مردم، شفافیت، دسترسی به اطلاعات، پاسخگویی دولتها و امکان مراجعه به عدالت، حفاظت از محیطزیست به سیاستی ناقص و غیر پایدار تبدیل خواهد شد.
نتیجهگیری
برآیند این بحث آن است که در جهان امروز، جدایی کامل حقوق بشر از محیطزیست نه ممکن است و نه مطلوب. بحرانهای زیستمحیطی نشان دادهاند که کرامت انسانی تنها در سایه آزادیهای سیاسی یا تضمینهای اجتماعی محقق نمیشود، بلکه به کیفیت زیست، سلامت اکوسیستم، دسترسی به منابع حیاتی، امنیت زیستی و پایداری محیط زندگی نیز وابسته است. ازاینرو، حقوق بشر زیستمحیطی را باید یکی از مهمترین جلوههای تحول حقوق بشر در عصر معاصر دانست.
از یک سو، اجرای مؤثر حقوق بشر بدون رعایت اصول حفاظت از محیطزیست امکانپذیر نیست؛ زیرا حق حیات، سلامت، مسکن، غذا، کار، رفاه و توسعه به نحو مستقیم یا غیرمستقیم به محیطزیست سالم وابستهاند. ازسویدیگر، حقوق محیطزیست نیز برای اجرای مطلوبتر، نیازمند تضمینهای حقوق بشری مانند شفافیت، مشارکت، دسترسی به اطلاعات، دسترسی به عدالت، پاسخگویی دولتها و امکان مطالبهگری شهروندان است؛ بنابراین، «سبز شدن حقوق بشر» صرفاً به معنای افزودن چند حق جدید به مجموعه حقوق بشر نیست؛ بلکه نشانه تحولی پارادایمی در فهم انسان، طبیعت، توسعه، عدالت و مسئولیت دولتهاست. در این معنا، حقوق بشر زیستمحیطی یادآور این حقیقت است که آینده کرامت انسانی، بیش از هر زمان دیگر، به آینده محیطزیست گره خورده است.
پینوشت
مشهدی، علی و حامدی، ریحانه. (1402). سبز شدن حقوق بشر: تأمل بر شکلگیری و تحول «حقوق بشر زیستمحیطی»، پژوهشنامه حقوق تطبیقی، 7(2)، 150-175.






