عنوان مقاله: بهسوی شناسایی ورزش بهعنوان یک حق بشری (Towards a human right to sport)
نویسنده: شوبهام جِین (Shubham Jain)
مجله: The International Sports Law Journal
سال انتشار: 2025
ورزش در جهان امروز به بخشی از زیست فردی و اجتماعی انسان و بستری برای تحقق کرامت، برابری و مشارکت اجتماعی تبدیل شده است؛ از همین رو، این پرسش اهمیت مییابد که آیا دسترسی به ورزش را باید صرفاً در پرتو سایر حقوق بشری ارزیابی کرد یا میتوان از حق بر ورزش بهعنوان حقی مستقل سخن گفت. مبتنی بر این این پرسش، مقاله «بهسوی شناسایی ورزش بهعنوان یک حق بشری» میکوشد جایگاه ورزش را در منظومه حقوق بشر بازخوانی و امکان شناسایی آن بهعنوان حقی مستقل را بررسی کند. نویسنده در این مسیر، از یکسو پیوند ورزش با کرامت انسانی و مبانی هنجاری شناسایی حق بر ورزش را مورد توجه قرار میدهد و از سوی دیگر، نسبت این حق را با حقوق تثبیتشدهای همچون حق بر زندگی فرهنگی، سلامت، آموزش و کار و بازتاب مستقیم یا غیرمستقیم آن در اسناد بینالمللی بررسی میکند. مقاله همچنین به محتوای هنجاری حق بر ورزش و تعهد دولتها و دیگر صاحبان تکلیف به احترام، حمایت و تحقق این حق و جبران موارد نقض آن میپردازد. در نهایت، نویسنده با توجه به مصادیق و چالشهای معاصری همچون محرومیت سیاسی ورزشکاران، مناقشات مربوط به هویت جنسیتی، ممنوعیت حجاب در ورزش فرانسه، محرومیت زنان افغانستان از ورزش، نابرابریهای اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی در دسترسی به امکانات ورزشی و پیامدهای تغییرات اقلیمی، اهمیت عملی شناسایی ورزش در چارچوب حقوق بشر و ضرورت حرکت بهسوی پذیرش آن بهعنوان یک حق بشری مستقل را برجسته میکند.
مقدمه
مقاله با اشاره به منشور المپیک آغاز میشود که ورزشکردن را یک حق انسانی میداند و بر دسترسی بدون تبعیض به آن تأکید دارد. نویسنده در پی بررسی این ادعاست که آیا ورزش، در حقوق بینالملل و در چارچوب «Lex Olympica» یا «مجموعهقواعد، اصول، رویهها و هنجارهای حقوقی حاکم بر جنبش و نظام المپیک»، بهعنوان یک حق بشری به رسمیت شناخته شده است یا خیر. در عین افزایش توجه در سطوح بینالمللی، منطقهای و ملی به شناسایی ورزش بهعنوان حق بشر، هنوز پرسشهای مهمی درباره مبنای این حق، دارندگان آن و تعهدات ناشی از آن برای دولتها و دیگر مسئولان وجود دارد. این ابهامات بهویژه در تقاطع ورزش و حقوق بشر اهمیت مییابد؛ زیرا محدودیتهای مشارکت ورزشی میتواند با عواملی چون سیاستهای حاکمیتی، وضعیت حقوقی ورزشکاران خاص، ممنوعیتهای مربوط به پوشش مذهبی، محرومیت زنان، پیشینه اجتماعی-اقتصادی و حتی بحران اقلیمی مرتبط باشد. ازاینرو، روشنسازی مفهومی، شناسایی و عملیاتیکردن حق بر ورزش میتواند به پیشبرد حقوق و کرامت انسانی و تقویت تضمینهای حقوق بشری در عرصه ورزش کمک کند.
مقاله همچنین ورزش را ابزاری برای تحقق دیگر حقوق بشر و اهداف توسعهای میداند و ارتباط آن را با سلامت جسمی و روانی، کرامت، آموزش، زندگی فرهنگی و کار یادآور میشود. نویسنده در ادامه، جایگاه احتمالی حق بر ورزش را در حقوق بینالملل بررسی میکند، امکان شناسایی آن بهعنوان حقی مستقل یا حقی برآمده از حقوق موجود را میسنجد و تعهدات دولتها و بازیگران غیردولتی را در این زمینه موردتوجه قرار میدهد. در نهایت، بحث مقاله با تمرکز ویژه بر بستر المپیک، به مبانی مفهومی ورزش بهعنوان یک حق بشری و ویژگیهای متمایز حقوق ورزش و نظام المپیک پیوند میخورد.
محتوای هنجاری حق بر ورزش
در تبیین محتوای هنجاری حق بر ورزش، نویسنده از این مبنا آغاز میکند که حقوق بشر زمانی در عمل معنا مییابند که با تکالیفی متناظر برای دولتها، نهادها یا سایر اشخاص همراه باشند. حق بر ورزش نیز میتواند عناصر حقوق اقتصادی، اجتماعی، مدنی و سیاسی را در خود جای دهد و دامنه آن از ورزش مدرسهای و همگانی تا سطوح آماتور و حرفهای گسترش مییابد. در سطح پایه، این حق شامل دسترسی ایمن و بدون تبعیض به امکانات و زیرساختهای ورزشی، برخورداری از دانش و سواد بدنی و امکان شکلدادن به رابطهای مادامالعمر با فعالیت ورزشی است. در سطوح بالاتر نیز رفع موانع تبعیضآمیز، دسترسی منصفانه به فرصتهای مشارکت و پیشرفت و برخورداری از محیط ورزشی ایمن و فراگیر اهمیت مییابد. افزون بر مشارکت ورزشی، امکان حضور برابر در تصمیمگیری، حکمرانی و رهبری ورزشی نیز بخشی از این مفهوم تلقی میشود. دو مؤلفه مشترک در تمامی این سطوح عبارتاند از «ایمنی» و «عدم تبعیض»؛ بهگونهای که ورزش باید عاری از آسیب و سوءاستفاده جسمی و روانی و نیز پیامدهای زیانبار بحران اقلیمی باشد و دسترسی به آن بدون تبعیض بر اساس ویژگیهایی مانند نژاد، جنس، هویت جنسیتی، دین، سن، معلولیت یا منشأ اجتماعی صورت گیرد.
تحقق حق بر ورزش مستلزم آن است که دارندگان تکلیف، این حق را محترم بشمارند، از آن حمایت کنند، زمینه تحقق آن را فراهم آورند و در صورت نقض، امکان جبران مؤثر را ایجاد کنند. در کنار دولتها که مسئولیتهایی همچون آموزش و آگاهیبخشی، ایجاد زیرساخت عادلانه، گسترش دسترسی، هماهنگکردن سیاستهای آموزشی، بهداشتی و ورزشی و تأمین منابع را بر عهده دارند، نهادهای حاکم بر ورزش و دیگر بازیگران خصوصی نیز به سبب ساختار خودمختار و خودتنظیم ورزش دارای مسئولیت هستند. نویسنده در جمعبندی این بخش، حق بر ورزش را حق برخورداری از دسترسی ایمن، معنادار و عادلانه به فرصتهای ورزشی در همه سطوح، امکان فهم و تجربه ورزش بهعنوان فعالیتی مادامالعمر و مشارکت در تصمیمگیریهای مرتبط با ورزش میداند. با توجه به گستردگی این حق و پیامدهای مالی و نهادی آن، اجرای آن میتواند بهصورت تدریجی صورت گیرد، اما باید دستکم یک «حداقل ورزشی» (Sporting Minimum) تضمین شود. این حداقل باید تعهدات کلی دولتها و بازیگران غیردولتی را به اقدامات مشخص و عملی تبدیل کند و در این میان توجه ویژهای به محرومترین و به حاشیه راندهشدهترین گروههای جامعه داشته باشد.
حق مستقل؛ حق نوظهور بر ورزش
در بخش بعدی، نویسنده استدلال میکند که ورزش نباید صرفاً در پیوند با حقوق موجودی مانند سلامت، آموزش، فرهنگ یا حقوق گروههای آسیبپذیر فهمیده شود، بلکه به دلیل حضور فراگیر آن در زندگی انسان و ارتباط عمیقش با سلامت جسمی و روانی، رشد فردی، هویت، انسجام اجتماعی و کرامت انسانی، میتوان از یک حق مستقل و نوین بر ورزش سخن گفت. ورزش علاوه بر بهبود سلامت، موجب تقویت اعتمادبهنفس، انضباط، کار گروهی و ارتباطات اجتماعی میشود و برای کودکان، بزرگسالان، سالمندان و بهویژه گروههای محروم و به حاشیه رانده اهمیت دارد. بر همین اساس، دسترسی ایمن، معنادار و عادلانه به ورزش، صرفاً یک امتیاز یا خواسته نیست، بلکه بخشی بنیادین از تجربه و کرامت انسانی قلمداد میشود. نویسنده در پاسخ به ایراد «تورم حقوق» تأکید میکند که حق جدید زمانی موجه است که با نیازها، قابلیتها و کرامت اساسی انسان پیوند داشته باشد؛ شرطی که به نظر او درباره ورزش برقرار است. همچنین، هرچند میتوان حق بر ورزش را از حقوقی مانند سلامت، آموزش، زندگی فرهنگی، کار و عدم تبعیض استنباط کرد، چنین حقوق مشتقی از حیث دامنه حمایت، اثبات نقض، قلمرو جغرافیایی و تعیین تعهدات بازیگران غیردولتی محدودیت دارند؛ ازاینرو نویسنده شناسایی ورزش بهعنوان حقی مستقل را ضروری میداند.
این ادعا به نظر نویسنده صرفاً نظری نیست، زیرا عناصر حق بر ورزش در مجموعهای از اسناد بینالمللی و منطقهای شناسایی شدهاند. کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان، کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، دولتها را به تضمین مشارکت ورزشی گروههای مربوط و رفع موانع دسترسی ملزم میکنند؛ اعلامیه حقوق مردمان بومی نیز از حق آنان بر حفظ و توسعه ورزشها و بازیهای سنتی حمایت میکند و حتی قواعد مربوط به اسیران جنگی و زندانیان بر فراهمکردن امکانات ورزشی تأکید دارند. منشور بینالمللی تربیتبدنی، فعالیت بدنی و ورزش (ICPEPAS) صریحاً تربیتبدنی، فعالیت بدنی و ورزش را حقی بنیادین برای همگان میشناسد و منشور المپیک و اعلامیه برایتون نیز این نگرش را تقویت میکنند. در سطح منطقهای نیز اسنادی مانند کنوانسیون آمریکایی حقوق بشر، منشور آفریقایی جوانان، منشور عربی حقوق بشر و منشور ورزشی اروپا به اشکال مختلف از حق بر ورزش حمایت کردهاند. اگرچه همه این اسناد از قدرت الزامآور یکسان برخوردار نیستند، نویسنده برای آنها ارزش تفسیری و عملی قائل است و مجموعه این شواهد را مؤید شکلگیری مبنایی حقوقی برای شناسایی حق مستقل بر ورزش میداند.
حق مشتق؛ حق کمکی بر ورزش
نویسنده در این بخش، حق بر ورزش را بهعنوان حقی کمکی و قابلاستنباط از حقوق تثبیتشده بشر بررسی میکند. نخست، ورزش با حق بر زندگی فرهنگی پیوند داده میشود؛ زیرا ورزش خود دارای قواعد، سنتها و هنجارهای فرهنگی است و در شکلگیری هویت، احساس تعلق و شیوه زندگی افراد و گروهها نقش دارد. اسنادی مانند میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان، کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت نیز میان مشارکت فرهنگی و فعالیتهای ورزشی ارتباط برقرار کردهاند. ازسویدیگر، ورزش با حق بر سلامت نیز رابطهای مستقیم دارد؛ زیرا دسترسی به فعالیت بدنی در پیشگیری از بیماریها، ارتقای سلامت جسمی و روانی و بهبود عوامل تعیینکننده سلامت مؤثر است. از این منظر، فراهم بودن امکانات ورزشی، رفع موانع مالی و تبعیضآمیز و ارائه برنامههای ایمن و متناسب، بخشی از الزامات تحقق حق بر سلامت محسوب میشود. البته نویسنده تأکید میکند که ورزش، بهویژه در سطح حرفهای، ممکن است مخاطراتی نیز برای سلامت ایجاد کند و این خطرات باید مدیریت و کاهش یابند.
دومین مبنای استنباط حق بر ورزش، حق بر آموزش است. نویسنده با استناد به اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کنوانسیونهای حقوق کودک و افراد دارای معلولیت نشان میدهد که تربیتبدنی، بازی و فعالیت ورزشی بخشی از فرایند رشد کامل شخصیت و تواناییهای جسمی، ذهنی، اجتماعی و عاطفی انسان هستند. دولتها باید امکانات مناسب، ایمن و برابر برای ورزش و بازی در محیطهای آموزشی فراهم کنند و زمان و تخصص کافی را نیز به آن اختصاص دهند. این الزام بهویژه درباره کودکان، زنان و افراد دارای معلولیت با تأکید بیشتری در اسناد بینالمللی مطرح شده است؛ بنابراین، ورزش و تربیتبدنی بخشی از تحقق تعهدات مربوط به حق بر آموزش به شمار میروند. نویسنده از همین ارزش تربیتی ورزش نتیجه میگیرد که میتوان حق بر ورزش را از حق بر آموزش نیز استنباط کرد.
در انتهای این بخش، مقاله پیوند کمتر بررسیشده ورزش با حق بر کار را مطرح میکند که بهویژه درباره ورزشکاران حرفهای اهمیت دارد. اگر ورزش حرفهای نوعی اشتغال باشد، ورزشکاران نیز باید از حقوق بنیادین کار مانند آزادی انجمن و چانهزنی جمعی، شرایط عادلانه کار، سلامت و ایمنی، عدم تبعیض و حمایت در برابر محدودیتهای ناعادلانه برخوردار باشند. رویه دیوان داوری ورزش و برخی آرای دادگاه اروپایی حقوق بشر نیز میان فعالیت حرفهای ورزشی، آزادی شغلی، شخصیت و هویت ورزشکار ارتباط برقرار کردهاند. برآیند کلی بخش چهارم این است که حق دسترسی، مشارکت و پیشرفت در ورزش را میتوان از حقوق بر زندگی فرهنگی، سلامت، آموزش و کار استخراج کرد. در نتیجه، حتی بدون پذیرش یک حق مستقل و جدید بر ورزش، چارچوب موجود حقوق بشر میتواند مبنایی برای تعهد دولتها به تضمین دسترسی ایمن، برابر، فراگیر و بدون تبعیض به ورزش و ایجاد یک اکوسیستم ورزشی دسترسپذیر فراهم سازد.
نتیجهگیری
در نتیجهگیری، نویسنده به پرسش اصلی مقاله بازمیگردد که آیا شناسایی ورزش بهعنوان یک حق بشر در Lex Olympica به حقوق المپیک نیز انتقال یافته است؟ باتوجهبه شناسایی گسترده حق بر ورزش در اسناد بینالمللی و منطقهای، اجماع موجود در اعلامیهها و امکان استنباط آن از حقوق بر زندگی فرهنگی، سلامت، آموزش و کار، نویسنده معتقد است که این حق در آستانه شناسایی کامل قرار دارد و دستکم به مرحله پیشرفته ظهور رسیده است. از این منظر، Lex Olympica تا حد زیادی، دستکم در سطح هنجاری، وارد حقوق المپیک شده است؛ هرچند نویسنده تأکید میکند که خود نظام حقوقی المپیک عامل اصلی این تحول نبوده و بخش عمده مبانی حقوقی آن پیش از تصریح منشور المپیک در سال ۱۹۹۶ شکل گرفته بود. شناسایی حق مستقل بر ورزش این مزیت را دارد که افراد برای مطالبه دسترسی برابر و بدون تبعیض به ورزش، الزاماً نیازمند اثبات نقض حق دیگری مانند سلامت یا آموزش نباشند.
نویسنده همچنین تأکید میکند که تحقق واقعی حق بر ورزش مستلزم تعیین دارندگان تکلیف است؛ زیرا ورزش تا حد زیادی توسط نهادها و بازیگران خصوصی اداره میشود و بنابراین، هم دولتها و هم بازیگران غیردولتی باید دارای تعهدات مشخص باشند. مقاله تنها طرحی اولیه از محتوای هنجاری این حق ارائه میکند و میپذیرد که دامنه آن ممکن است بر حسب سطح ورزش، شرایط کشورها، منابع موجود و ویژگیهای فرهنگی متفاوت باشد. منشور بینالمللی تربیتبدنی، فعالیت بدنی و ورزش (ICPEPAS) میتواند مبنایی مهم برای تبیین دقیقتر این محتوا و حدود حق بر ورزش باشد. در نهایت، نتیجه اصلی مقاله آن است که در حقوق بشر، مبنایی حقوقی و قابلدفاع برای شناسایی حق بر ورزش، هم بهعنوان حقی مستقل و هم بهعنوان حقی مشتق شده، وجود دارد؛ مفهومی که میتواند در بررسی محدودیتهای مشارکت، تبعیض و نابرابری در دسترسی به فرصتهای ورزشی مورداستفاده قرار گیرد.
پینوشت
Jain, Shubham. (2025). Towards a human right to sport. The International Sports Law Journal, 20, 141-154. DOI: 10.1007/s40318-025-00311-1






