فروزان مرزبانی
دانشجوی دکتری جامعهشناسی سیاسی، دانشگاه رازی
مقدمه
در عصر دیجیتال، هستی انسان دستخوش تغییرات عمیقی شده است؛ بهگونهای که بدن دیگر تنها یک موجودیت بیولوژیک صرف نیست، بلکه به مجموعهای از دادههای قابلپردازش تبدیل شده و استحاله یافته است. اگرچه تاریخ مدرنیته همواره با مدیریت بدنها و آنچه فوکو «سیاست کالبدی» مینامید، گره خورده بود، اما در قرن بیست و یکم دیوارهای نهادهای انضباطی سنتی فروریخته است. ما دیگر در فضاهای بسته محبوس نیستیم، بلکه در شبکههایی باز زیست میکنیم که در آن مکانیزم اصلی کنترل، نه حصارهای فیزیکی، بلکه دادههای بیومتریک است. امروزه دولتها و ابرشرکتهای فناوری با استخراج دقیق ویژگیهای فیزیولوژیک و رفتاری، نوعی همزاد دیجیتال برای هر شهروند خلق میکنند که هویت و دسترسیهای او را در تعاملات اجتماعی تعیین میکند. استدلال بنیادین این نوشتار آن است که دادههای بیومتریک (از تشخیص چهره تا الگوهای رفتاری) فراتر از ابزارهای ساده احراز هویت عمل میکنند؛ آنها مکانیسمهای نوظهوری برای بازتولید قدرت، طرد اجتماعی و کالاییسازی انسان هستند.
این پژوهش با بهرهگیری از آرای متفکرانی چون فوکو، دلوز و زوبوف، گذار از «جامعه انضباطی» به «جامعه کنترلی» را واکاوی میکند. فرضیه اصلی بر این نکته استوار است که خطر نهایی این گذار، نه صرفاً نقض حریم خصوصی، بلکه فروپاشی عاملیت سیاسی شهروند و ظهور نوعی توتالیتاریسم دیجیتال است. برایناساس، مسئله اصلی گزارش حاضر پاسخ به این پرسش است که فناوریهای بیومتریک چگونه ماهیت رابطه دولت-ملت را دگرگون ساخته و چه بسترهایی را برای سرکوب ساختاری فراهم میآورند؟
چارچوب نظری
برای درک عمق احتمالی دادههای بیومتریک، باید از سطح فنی عبور کرده و به لایه فلسفی-سیاسی آن نگریست.
- ژیل دلوز و پایان انضباط: ژیل دلوز در مقاله دورانساز خود با عنوان «پسنوشتی بر جوامع کنترلی» که در سال 1992 به چاپ رسید، استدلال میکند که ما از عصر فوکویی (محیطهای بسته) عبور کردهایم. در جامعه کنترلی، فرد دیگر یک بدن نیست، بلکه تبدیل به الگوهای دادهای شده است (Deleuze, 1992: 5). در این پارادایم، کنترل سایبری نه از طریق ممانعت فیزیکی، بلکه از طریق اعطا یا سلب دسترسی اعمال میشود. دادههای بیومتریک همان رمز عبوری هستند که تعیین میکنند چه کسی حق ورود به فضای عمومی، حق استفاده از خدمات بانکی یا حق سفر را دارد.
- زیستسیاست نوین: جورجو آگامبن با بسط مفهوم «حیات برهنه»، هشدار میدهد که تکنولوژیهای بیومتریک، شهروندان را به سطح حیات بیولوژیک تقلیل میدهند. وقتی هویت سیاسی فرد به ویژگیهای بیولوژیک او (مثل عنبیه چشم) گره میخورد، امکان تغییر هویت یا گمنامی که از ارکان دموکراسی لیبرال است، از بین میرود (Agamben, 2005: 87). در چنین وضعیتی، بدن انسان به شواهد جرمی علیه خود او تبدیل میشود.
ماهیت دادههای بیومتریک: بدن بهمثابه ابزار نظارت
بهصورتکلی، دادههای بیومتریک به دو دسته اصلی تقسیم میشوند:
- بیومتریک فیزیولوژیک: اثر انگشت، تشخیص چهره، عنبیه، هندسه دست و DNA؛
- بیومتریک رفتاری: نحوه راهرفتن، الگوی تایپکردن، تن صدا و حتی حرکات ریز چشم.
تفاوت بنیادین این دادهها با سایر اطلاعات دیجیتال در خصلت تغییرناپذیری و ارتباط وجودی آنهاست. اگر رمز عبور ایمیل شما لو برود، آن را تغییر میدهید؛ اما اگر الگوی دیجیتال چهره شما سرقت شود یا مورد سوءاستفاده قرار گیرد، شما نمیتوانید چهره خود را تغییر دهید. دیوید لیون، جامعهشناس برجسته حوزه نظارت، این پدیده را «نظارت مایع» مینامد که در آن دادهها از بدن جدا شده و در پایگاههای داده سیال جریان مییابند، بدون اینکه صاحب بدن کنترلی بر آن داشته باشد (Lyon & Baumann, 2012: 32). این دگردیسی هستیشناختی، پیامدی ویرانگرتر نیز دارد: بدن از یک حریم خصوصی و قلمروی شخصی، به یک رابط عمومی تقلیل مییابد. در پارادایم نظارت بیومتریک، بدن دیگر تنها محمل حیات یا ابزار کار نیست، بلکه خود به یک سند دیجیتال زنده و همواره فعال تبدیل میشود که دائماً و بدون اراده صاحبش در حال مخابره اطلاعات است. برخلاف اسناد هویتی کلاسیک (مانند کارت ملی، کارت اعتباری و غیره) که ارتباطی با بدن انسان نداشته و فرد میتواند آنها را پنهان یا حتی نابود کند، دادههای بیومتریک در تاروپود بیولوژیک ما حک شدهاند. این «ادغام هویت و گوشت» بدین معناست که انسان مدرن در جامعه کنترلی هرگز نمیتواند آفلاین شود یا هویت خود را پنهان سازد؛ بنابراین، ماهیت جدید بدن، هستیشناسی شفافیت اجباری است؛ جایی که مرز میان درون و بیرون فرومیریزد و بدن بهمثابه یک بارکد تغییرناپذیر، سوژه را در معرض قضاوت، دستهبندی و کالاییسازی دائمی الگوریتمها قرار میدهد، بدون آنکه راه گریزی برای بازگشت به خود باقی مانده باشد.
مکانیسمهای سوءاستفاده و کنترل سایبری
سوءاستفاده از دادههای بیومتریک تنها به معنای هکشدن توسط مجرمان سایبری نیست. خطر بزرگتر، استفاده سیستماتیک دولتها و شرکتها برای مهندسی اجتماعی و سرکوب است. یکی از خطرناکترین پدیدهها در جامعهشناسی تکنولوژی، خزش کارکرد (Function Creep) است. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که سیستمی که برای یک هدف خاص و مشروع طراحی شده، بهتدریج برای اهدافی کاملاً متفاوت و اغلب سرکوبگرانه به کار گرفته میشود. برای مثال، سیستمهای تشخیص چهره که ابتدا برای امنیت فرودگاه و مبارزه با تروریسم نصب شدند، اکنون در بسیاری از کشورها برای شناسایی معترضان مدنی، جریمههای رانندگی خرد یا ردیابی بدهکاران بانکی استفاده میشوند (Winner, 1986: 29). این گسترش خزنده، بدون رضایت مجدد شهروندان و بدون قانونگذاری شفاف رخ میدهد. در موردی دیگر، سیمون براون در کتاب «امور سیاه: درباره نظارت بر سیاهپوستان» (Dark Matters: On the Surveillance of Blackness) نشان میدهد که تکنولوژیهای بیومتریک خنثی نیستند. الگوریتمهای تشخیص چهره اغلب بر اساس دادههای سفیدپوستان و مردان آموزشدیدهاند و در شناسایی اقلیتهای نژادی و زنان خطای بالایی دارند (Browne, 2015: 112). زمانی که این سیستمهای دارای خطا، مبنای پلیس پیشگیرانه قرار میگیرند، منجر به بازداشتهای اشتباه و تشدید فشار بر گروههای حاشیهای میشوند. علاوه بر موارد مذکور، در نظریه دموکراسی هابرماس، فضای عمومی جایی است که افراد میتوانند بدون ترس از عواقب فوری، به نقد قدرت بپردازند. نظارت بیومتریک فراگیر (مانند دوربینهای مداربسته مجهز به تشخیص چهره در تمام خیابانها) حق گمنامی را نابود میکند. زمانی که شهروند بداند حضورش در یک گردهمایی اعتراضی یا حتی خرید یک کتاب خاص، فوراً ثبت و به پروفایل امنیتی او ضمیمه میشود، دچار خودسانسوری میشود. این پدیده در روانشناسی سیاسی «اثر سردکننده» (Chilling Effect) نام دارد؛ جامعهای که در آن شهروندان از ترس دیدهشدن، از حقوق قانونی خود استفاده نمیکنند (Richards, 2013: 1935).
اقتصاد سیاسی بیومتریک: سرمایهداری نظارتی
تحلیل سوءاستفاده از دادههای بیومتریک بدون درنظرگرفتن نقش سرمایهداری متأخر ناقص است. شوشانا زوبوف در کتاب «عصر سرمایهداری نظارتی» توضیح میدهد که تجربه انسانی، ماده خام رایگانی برای استخراج دادههای رفتاری است. نسل جدید سنسورهای بیومتریک (موجود در ساعتهای هوشمند و عینکهای واقعیت مجازی) فراتر از تشخیص هویت رفتهاند؛ آنها احساسات را رصد میکنند. ضربان قلب، رسانایی پوست (GSR) و گشاد شدن مردمک چشم، دادههایی هستند که وضعیت عاطفی کاربر را آشکار میکنند. شرکتها با استفاده از این دادهها، نهتنها رفتار مصرفکننده را پیشبینی میکنند، بلکه آن را هدایت میکنند (Zuboff, 2019: 254). در اینجا سوءاستفاده به معنای نقض حریم خصوصی ذهنی یا آزادی وجدان است. قدرتی که بتواند قبل از اینکه خودتان بدانید خشمگین یا افسرده هستید، احساسات شما را تحلیل کند، قدرت دستکاری مطلق را در اختیار دارد.
در عرصه بینالملل، دادههای بیومتریک ابزار اصلی مدیریت مهاجرت و مرزها شدهاند. لوئیس آمور این پدیده را «بیومتریک کردن مرزها» مینامد. پناهجویان برای دریافت کمترین خدمات بشردوستانه مجبور هستند تا دادههای بیومتریک خود (اثر انگشت و عنبیه) را تسلیم کنند. این دادهها در پایگاههای داده بینالمللی (مانند EURODAC در اروپا) ذخیره میشوند. سوءاستفاده در اینجا زمانی رخ میدهد که این دادهها بدون رضایت پناهجو بین سازمانهای اطلاعاتی به اشتراک گذاشته میشود و فرد را در وضعیتی از نظارت دائم و آسیبپذیری مطلق قرار میدهد. بدن پناهجو تبدیل به بارکدی میشود که اجازه عبور یا دستور اخراج را صادر میکند (Amoore, 2006: 344).
مخاطرات امنیتی
علاوه بر سوءاستفادههای دولتی و شرکتی، آسیبپذیریهای فنی نیز وجود دارد. با پیشرفت شبکههای مولد تخاصمی (GANs) در هوش مصنوعی، امکان تولید «دیپفیک» (Deep Fake) فراهم شده است. اگر دادههای بیومتریک صوتی و تصویری یک سیاستمدار یا فعال اجتماعی سرقت شود، میتوان ویدئوهایی ساخت که او در حال گفتن جملاتی است که هرگز نگفته است. در عصر بیومتریک، سرقت هویت تنها خسارت مالی ندارد، بلکه میتواند به ترور شخصیت و نابودی سرمایه اجتماعی فرد منجر شود. ازآنجاکه دادههای بیومتریک کلید دسترسی به همهچیز (از گوشی موبایل تا حساب بانکی و پرونده سلامت) هستند، نشت این دادهها از پایگاههای داده دولتی (که متأسفانه امری رایج است)، امنیت ملی و فردی را بهشدت به خطر میاندازد.
نتیجهگیری
تحلیلهای تبارشناسانه و انتقادی ارائهشده در این پژوهش ما را با این واقعیت عریان مواجه میسازد که بشریت در یک برهه تاریخی خطرناک و تعیینکننده قرار گرفته است. گذار از جوامع انضباطی به جوامع کنترلی، صرفاً یک تحول تکنولوژیک نیست، بلکه دگردیسی بنیادین در ماهیت حکمرانی و هستی انسانی است. اگرچه فناوری بیومتریک فینفسه شر نیست و میتواند کارکردهای امنیتی و تسهیلگر داشته باشد، اما استدلالهای مطرحشده نشان میدهد که در غیاب چارچوبهای حقوقی و اخلاقی محکم، این فناوری پتانسیل آن را دارد که به کاملترین و فراگیرترین ابزار سرکوب در تاریخ بشریت تبدیل شود.
خطر اصلی در این وضعیت جدید، ظهور سه چالش بنیادین است که تاروپود حیات اجتماعی را تهدید میکند. نخست، چالش هستیشناختی است که در آن انسان از مقام یک فاعل دارای اراده، به مجموعهای از دادهها و الگوریتمهای پیشبینیپذیر تقلیل مییابد. در این فرآیند، همزاد دیجیتال فرد که ترکیبی از کدهای صفر و یک است، بر وجود فیزیکی او اولویت یافته و هویت واقعی او را در تعاملات اجتماعی تعیین میکند. دومین چالش، بحران سیاسی ناشی از عدم تقارن قدرت است. زمانی که دولتها و شرکتها (ناظران) به تمام زوایای پنهان فیزیولوژیک و رفتاری شهروندان (منظوران) دسترسی دارند، اما خود در پشت دیوارهای غیرشفاف الگوریتمها پنهان شدهاند، موازنه قدرت به شکلی بازگشتناپذیر به نفع صاحبان تکنولوژی تغییر میکند.
علاوه بر این، ناکارآمدی قوانین سنتی حریم خصوصی در برابر نظارت بیولوژیک، چالش سوم را شکل میدهد. قوانین فعلی برای محافظت از اطلاعات نوشته شدهاند، نه برای محافظت از بدن و احساسات که اکنون به کالایی تجاری و ابزاری کنترلی بدل شدهاند. پیامد مستقیم این وضعیت، نابودی حق گمنامی و ایجاد فضایی از خودسانسوری است؛ جایی که شهروندان به دلیل آگاهی از نظارت دائم، از ترس عواقب احتمالی، از حقوق مدنی و سیاسی خود دست میشویند؛ بنابراین، برای مقابله با این تهدیدات وجودی، نیازمند یک چرخش پارادایمی در حوزه حقوق و فلسفه سیاسی هستیم. مفهوم حق بر حریم خصوصی دیگر بهتنهایی قادر به محافظت از آزادی انسان نیست و باید جای خود را به مفاهیم پیشروتری نظیر حق بر ناشناخته ماندن و مالکیت مطلق بر دادههای بدن بدهد. جامعه مدنی باید هوشیار باشد که دادههای بیومتریک، برخلاف رمزهای عبور، تغییرناپذیرند و نشت یا سوءاستفاده از آنها خساراتی جبرانناپذیر به بار میآورد. در نهایت، اگر نهادهای نظارتی مستقل و قدرتمندی برای ممیزی الگوریتمها و محدودکردن اشتهای سیریناپذیر سرمایهداری نظارتی شکل نگیرد، جامعه جهانی به سمت مدلی از زندان شیشهای دیجیتال لغزش خواهد کرد. در چنین جامعهای، همانطور که میشل فوکو هشدار داده بود، رؤیتپذیری دائم و نظارت فراگیر، آخرین بقایای آزادی انسان را خواهد بلعید و بدن انسان را به شواهد جرمی دائمی علیه خود او تبدیل خواهد کرد.
منابع
- Agamben, G. (2005). State of exception (K. Attell, Trans.). University of Chicago Press. From: https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/chicago/S/bo3534874.html
- Amoore, L. (2006). Biometric borders: Governing mobilities in the war on terror. Political Geography, 25(3), 336–351. https://doi.org/10.1016/j.polgeo.2006.02.001
- Browne, S. (2015). Dark matters: On the surveillance of blackness. Duke University Press. From: https://www.dukeupress.edu/dark-matters
- Deleuze, G. (1992). Postscript on the societies of control. October, 59, 3–7. From: https://www.jstor.org/stable/778828
- Foucault, M. (1977). Discipline and punish: The birth of the prison (A. Sheridan, Trans.). Pantheon Books. From: https://www.penguinrandomhouse.com/books/55026/discipline-and-punish-by-michel-foucault-and-alan-sheridan/
- Bauman, Z., & Lyon, D. (2012). Liquid surveillance: A conversation. Polity Press. From: https://www.wiley.com/en-gb/Liquid%2BSurveillance%3A%2BA%2BConversation-p-x000615790
- Richards, N. M. (2013). The dangers of surveillance. Harvard Law Review, 126(7), 1934–1965. From: https://harvardlawreview.org/print/vol-126/the-dangers-of-surveillance/
- Winner, L. (1986). The whale and the reactor: A search for limits in an age of high technology. University of Chicago Press. From: https://press.uchicago.edu/ucp/books/book/chicago/W/bo49911830.html
- Zuboff, S. (2019). The age of surveillance capitalism: The fight for a human future at the new frontier of power. PublicAffairs. From: https://www.publicaffairsbooks.com/titles/shoshana-zuboff/the-age-of-surveillance-capitalism/9781610395694/






