Close

Human Rights Institute

HRIUI
  • خانه
  • آخرین مطالب
  • فعالیت ها
    • یادداشت و مقاله
    • فصلنامه داتیکان
    • مصاحبه‌های تخصصی
    • رویدادهای علمی
    • حقوق بشر پدیا
    • آثار برجسته
  • پایش ملل
  • راویان حقیقت
  • نگارخانه
  • درباره ما
  • English
حمایت مالی
HRIUI
  • خانه
  • آخرین مطالب
  • فعالیت ها
    • یادداشت و مقاله
    • فصلنامه داتیکان
    • مصاحبه‌های تخصصی
    • رویدادهای علمی
    • حقوق بشر پدیا
    • آثار برجسته
  • پایش ملل
  • راویان حقیقت
  • نگارخانه
  • درباره ما
  • English
Black

فاجعه میناب و افق‌های دادخواهی بین‌المللی: از مسئولیت کیفری تا روایت‌گری حقوقی

2026-04-21
Minab School

دکتر محمدهادی ذاکرحسین

عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران


 

مقدمه

فاجعه میناب، به‌ویژه حمله به مدرسه این شهر، صرفاً یک رویداد تراژیک انسانی نیست، بلکه از منظر حقوقی نیز واجد دلالت‌هایی عمیق و چندلایه در حوزه حقوق بین‌الملل بشردوستانه و حقوق کیفری بین‌المللی است. این واقعه، با توجه به ماهیت هدف مورد حمله، وضعیت اشخاص آسیب‌دیده و بستر وقوع آن در متن مخاصمات مسلحانه، ضرورت بازخوانی دقیق قواعد ناظر بر حمایت از غیرنظامیان و اماکن غیرنظامی، به‌ویژه نهادهای آموزشی را دوچندان می‌سازد. در چنین چارچوبی، بررسی نحوه رفتار کنشگران درگیر و سنجش میزان انطباق عملکرد آنان با تعهدات بین‌المللی، نه‌تنها برای احراز ابعاد احتمالی مسئولیت حقوقی و کیفری اهمیت دارد، بلکه از حیث شناسایی خلأها، کاستی‌ها و چالش‌های هنجاری موجود در نظام حقوقی بین‌المللی نیز امری بنیادین به شمار می‌رود. از همین منظر، واکاوی حقوقی فاجعه میناب را باید تلاشی در جهت فهم دقیق‌تر نسبت میان قواعد حمایتی حقوق بین‌الملل و واقعیت‌های خشونت‌بار مخاصمات معاصر تلقی کرد.

 

بازاندیشی در چارچوب‌های حقوق بشردوستانه

تحولات اخیر در نظام بین‌الملل، به‌ویژه در پی جنگ غزه در سال ۲۰۲۳ و تداوم درگیری‌های منطقه‌ای، بار دیگر مسئله کارآمدی حقوق بین‌الملل بشردوستانه را در کانون توجه قرار داده است. آنچه از دل این تحولات برمی‌آید، نه صرفاً نقض قواعد موجود، بلکه شکاف فزاینده میان هنجارهای حقوقی و واقعیت‌های میدانی جنگ‌های معاصر است؛ شکافی که در صورت تداوم، می‌تواند به فرسایش تدریجی اعتبار و اثربخشی این نظام حقوقی بینجامد. از این منظر، بازنگری در چارچوب‌های موجود، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی ساختاری برای انطباق با الگوهای نوین مخاصمه محسوب می‌شود.

در این میان، یکی از مباحث بنیادین، بازاندیشی در تفکیک کلاسیک میان «حق توسل به زور» (jus ad bellum) و «حقوق حاکم بر مخاصمات مسلحانه» (jus in bello) است. در سنت حقوقی مسلط، صرف‌نظر از مشروعیت یا عدم مشروعیت توسل به زور، تمامی طرفین مخاصمه به‌طور برابر ملزم به رعایت قواعد بشردوستانه تلقی می‌شوند. با این حال، این برابری شکلی، در شرایطی که یکی از طرفین در مقام اعمال حق دفاع مشروع قرار دارد، واجد پیامدهای مسئله‌برانگیز است. در واقع، هم‌ترازی هنجاری میان متجاوز و مدافع، می‌تواند به نوعی ناسازگاری درونی در نظام حقوقی منجر شود؛ به‌گونه‌ای که نه‌تنها تمایز میان وضعیت‌های حقوقی متفاوت نادیده گرفته می‌شود، بلکه در بستر نابرابری‌های واقعی قدرت، این وضعیت بالقوه به سود طرف متجاوز نیز عمل می‌کند و ظرفیت عملی حق دفاع مشروع را تضعیف می‌سازد.

 

ارزیابی حقوقی حمله، از اصل تفکیک تا جرم‌انگاری

در تحلیل مشخص واقعه میناب، «اصل تفکیک» (Principle of Distinction) به‌عنوان یکی از بنیادی‌ترین اصول حقوق بین‌الملل بشردوستانه، جایگاهی محوری دارد. بر اساس این اصل، تمایز میان نیروهای نظامی و غیرنظامیان باید در تمامی مراحل عملیات نظامی رعایت شود. جنگ، به‌عنوان پدیده‌ای حرفه‌ای و حاکمیتی، صرفاً میان نیروهای مسلح جریان دارد و افراد غیرنظامی که نقشی در ایجاد یا تداوم مخاصمه ندارند، باید از هرگونه حمله مصون باشند. هدف قرار دادن مستقیم غیرنظامیان یا اموال غیرنظامی، از مصادیق بارز جنایت جنگی تلقی می‌شود.

در همین چارچوب، عنوان مجرمانه «هدایت حملات» (Directing Attacks) علیه اهداف غیرنظامی، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. بر اساس اساسنامه دیوان کیفری بین‌المللی، صرف هدایت آگاهانه یک حمله به سمت یک مکان یا جمعیت غیرنظامی، مستقل از تحقق نتیجه نهایی، واجد وصف کیفری است. درصورتیکه این حمله منجر به تخریب اموال یا کشتار افراد شود، با تعدد مادی جرایم مواجه خواهیم بود که به تشدید مسئولیت کیفری می‌انجامد. در واقعه مدرسه میناب، این وضعیت به‌صورت مضاعف محقق شده است؛ از یک سو، حمله به یک مکان غیرنظامی (مدرسه) صورت گرفته و از سوی دیگر، جمعیت غیرنظامی، شامل دانش‌آموزان و کادر آموزشی، به‌طور مستقیم هدف قرار گرفته‌اند.

افزون بر این، حقوق بین‌الملل برای برخی گروه‌ها و اماکن، حمایت‌های ویژه‌ای قائل است که می‌توان از آن بعنوان نوعی «تبعیض حمایتی» یاد کرد. مدارس، به دلیل ارتباط مستقیم با «حق بر آموزش» که خود از حقوق توانمندساز بنیادین محسوب می‌شود، حتی در صورت عدم فعالیت یا خالی بودن نیز از مصونیت برخوردارند. تخریب چنین زیرساخت‌هایی، آثار بلندمدتی بر امکان بهره‌مندی از سایر حقوق بنیادین، از جمله حق بر سلامت، معیشت و مشارکت اجتماعی، بر جای می‌گذارد. همچنین، کودکان به‌عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در مخاصمات مسلحانه، از حمایت مضاعف برخوردارند و حمله به آن‌ها در اولویت تعقیب کیفری در نظام عدالت کیفری بین‌المللی قرار دارد. از این منظر، حملاتی که مراکز آموزشی را هدف قرار داده یا منجر به تلفات گسترده در میان کودکان می‌شوند، به‌دلیل کارکرد هنجارساز و نمادین نظام کیفری بین‌المللی، در اولویت رسیدگی قرار می‌گیرند.

 

انتساب، قصد مجرمانه و نقض اصول بنیادین

بررسی ابعاد حقوقی فاجعه میناب، ناگزیر از تحلیل مسئله «انتساب» (Attribution) به‌عنوان یکی از ارکان بنیادین مسئولیت بین‌المللی است. اگرچه در مقطع کنونی، گزارش رسمی از سوی مراجع قضایی یا هیئت‌های حقیقت‌یاب بین‌المللی منتشر نشده، اما مجموعه‌ای از شواهد همگرا از جمله گزارش‌های مستند سازمان‌های غیردولتی معتبر نظیر عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر و نیز تحلیل‌های رسانه‌ای مبتنی بر تحقیق در رسانه‌هایی چون نیویورک تایمز و گاردین بر انتساب این حمله به ایالات متحده آمریکا دلالت دارند. اتکای این ارزیابی‌ها به داده‌های میدانی و نوع تسلیحات به‌کاررفته، سطحی از اطمینان تحلیلی را فراهم می‌سازد که نمی‌توان آن را در ارزیابی حقوقی نادیده گرفت.

در چارچوب حقوق کیفری بین‌المللی، احراز «قصد مجرمانه» (Mens Rea) نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری مسئولیت کیفری دارد. در این پرونده، فرضیه «خطای انسانی» با الگوی وقوع حملات همخوانی ندارد. انجام دو حمله متوالی در فاصله زمانی کوتاه، به‌ویژه در شرایطی که حمله نخست می‌توانسته ماهیت هدف را آشکار سازد، امکان استناد به خطا را به‌طور جدی تضعیف می‌کند. به بیان دیگر، در حمله دوم، ویژگی‌های غیرنظامی هدف برای مهاجم قابل تشخیص و حتی بدیهی بوده است. این امر با توجه به فاصله قابل‌توجه مدرسه از اهداف نظامی مجاور و نیز نشانه‌های فیزیکی آشکار از جمله وجود زمین ورزشی و علائم بصری دال بر کاربری آموزشی در کنار بهره‌مندی از سامانه‌های پیشرفته شناسایی، قرینه‌ای قوی بر آگاهی یا دست‌کم بی‌اعتنایی آگاهانه نسبت به ماهیت غیرنظامی هدف تلقی می‌شود.

در امتداد این تحلیل، نقض «اصل احتیاط» (Precaution) نیز به‌روشنی قابل احراز است. این اصل، کنشگر مهاجم را ملزم می‌سازد که تمامی تدابیر ممکن را برای کاهش خسارات وارده به غیرنظامیان اتخاذ کند. با این حال، انتخاب زمان حمله در ساعات اوج حضور دانش‌آموزان، به‌ویژه در آغاز هفته تحصیلی، نشان‌دهنده عدول جدی از این الزام حقوقی است. در رویه قضایی بین‌المللی نیز تأکید شده است که انجام عملیات در زمان‌هایی با تراکم بالای جمعیت غیرنظامی، با الزامات احتیاطی حقوق بشردوستانه در تعارض آشکار قرار دارد.

از منظر «اصل تناسب» (Proportionality) نیز، این حمله واجد ویژگی‌های یک نقض فاحش است. تلفات گسترده غیرنظامیان به‌ویژه کشته شدن بیش از ۱۶۸ دانش‌آموز و مجموعاً نزدیک به ۲۰۰ نفر در قیاس با هرگونه مزیت نظامی مفروض، به‌طور آشکار نامتناسب ارزیابی می‌شود. در ادبیات حقوقی، حضور کودکان در میان قربانیان، وزن این عدم تناسب را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که حتی در فرض وجود یک هدف نظامی مشروع، چنین سطحی از خسارات انسانی، حمله را در زمره مصادیق بارز جنایات جنگی قرار می‌دهد.

 

از جنایت جنگی تا الگوهای کلان نقض

تحلیل فاجعه میناب را نمی‌توان به سطح یک جنایت جنگی منفرد تقلیل داد؛ بلکه این واقعه در بستری گسترده‌تر از الگوهای رفتاری قابل ارزیابی است که دلالت‌هایی فراتر از نقض‌های موردی دارند. مجموعه‌ای از شواهد، از جمله تهدیدات پیشین علیه زیرساخت‌های حیاتی و هدف‌گیری مکرر مراکز آموزشی، حاکی از نوعی الگو و تداوم در رفتارهاست که در برخی تفاسیر حقوقی، می‌تواند به عناصر مادی و معنوی جرم «نسل‌کشی» نزدیک شود. در این چارچوب، حمله به مدارس به‌عنوان کانون‌های تولید و انتقال دانش در کنار کشتار کودکان به‌مثابه حاملان نسل آینده، می‌تواند در راستای ایجاد شرایطی تفسیر شود که به تضعیف تدریجی یا حتی نابودی یک گروه ملی بینجامد.

در این میان، کارکرد نظام حقوق کیفری بین‌المللی صرفاً به تعقیب و مجازات محدود نمی‌شود، بلکه واجد بعدی «بیانگر» نیز هست؛ بدین معنا که این نظام می‌تواند با برجسته‌سازی مواردی چون فاجعه میناب، به بازنمایی الگوهای گسترده‌تر نقض حقوق بین‌الملل و تقویت حساسیت هنجاری جامعه بین‌المللی کمک کند. تمرکز بر این پرونده، افزون بر ابعاد انسانی آن، از حیث ظرفیتش در بازتاب دادن صدای گروه‌های آسیب‌پذیر به‌ویژه کودکان و تبدیل آن به نقطه‌ای کانونی برای پیگیری مسئولیت‌های بین‌المللی، اهمیتی مضاعف می‌یابد. در نتیجه، چنین پرونده‌ای می‌تواند نقشی مؤثر در تحکیم هنجارهای حمایتی و ارتقای سازوکارهای پاسخ‌گویی در قبال نقض‌های فاحش ایفا کند.

 

چالش مقابله‌به‌مثل و بازاندیشی در حقوق مدافع در مخاصمات مسلحانه

یکی از مباحث بنیادین در تحلیل حقوقی مخاصمات مسلحانه، ارزیابی امکان و حدود «مقابله‌به‌مثل» در چارچوب حقوق بین‌الملل بشردوستانه است. در مواجهه با این پرسش که آیا حمله به اهداف غیرنظامی از جمله مدارس در کشور متجاوز می‌تواند واکنشی متقابل را توجیه کند، تفسیر غالب یا جریان اصلی حقوق بشردوستانه، چنین اقداماتی را به‌طور قاطع مردود می‌داند. این موضع بر اصل بنیادین برابری طرفین در رعایت قواعد استوار است؛ اصلی که بر اساس آن، صرف‌نظر از مشروعیت یا عدم مشروعیت توسل به زور، تمامی طرف‌های مخاصمه در چارچوب حقوق حاکم بر جنگ به‌طور برابر ملزم به رعایت قواعد حمایتی هستند.

در این چارچوب، هرگونه «اقدام متقابل» یا رفتار تلافی‌جویانه که متضمن هدف قرار دادن غیرنظامیان یا اموال غیرنظامی باشد، فاقد وجاهت حقوقی تلقی شده و به‌عنوان نقض صریح قواعد بشردوستانه ممنوع است. تنها استثنای پذیرفته‌شده در این حوزه، به وضعیت «تغییر کاربری» بازمی‌گردد؛ بدین معنا که اگر یک هدف غیرنظامی نظیر مدرسه یا بیمارستان به‌طور مؤثر به کاربری نظامی تبدیل شود، از مصونیت خارج شده و به «هدف نظامی مشروع» بدل می‌گردد. در غیر این صورت، حتی با استناد به مقابله‌به‌مثل، حمله به چنین اهدافی تحت هیچ شرایطی مجاز نیست.

با وجود این چارچوب محدودکننده، تحولات معاصر از جمله درگیری‌های غزه، اوکراین و حملات علیه ایران ضرورت بازاندیشی در کارآمدی قواعد موجود را برجسته ساخته‌اند. در عمل، این قواعد در برخی موارد به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که ظرفیت‌های بازدارنده طرف مدافع را محدود کرده و در مقابل، امکان بهره‌برداری طرف متجاوز از خلأهای حقوقی را فراهم می‌آورند. در چنین شرایطی، اگر نظم حقوقی مانع از اتخاذ اقدامات مؤثر برای توقف تجاوز شود، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که آیا این چارچوب‌ها نیازمند بازنگری در جهت حفظ «حق ذاتی دفاع مشروع» نیستند.

در تأیید این رویکرد انتقادی، می‌توان به رأی مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری درباره سلاح‌های هسته‌ای اشاره کرد. دیوان، با وجود اذعان به تعارض ذاتی این سلاح‌ها با «اصل تفکیک»، نتوانست ممنوعیت مطلق آن‌ها را در شرایطی که «بقای دولت» (State Survival) در معرض تهدید باشد، به‌طور قطعی اعلام کند. این امر نشان می‌دهد که در شرایط استثنایی، برخی قواعد کلاسیک ممکن است تحت تأثیر ملاحظات بنیادین‌تری قرار گیرند.

در نهایت، تمایز میان «انتقام» (Vengeance) و «بازدارندگی» (Deterrence) اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. در حالی‌که اقدامات مبتنی بر انتقام صرف ممنوع هستند، مفهوم «انتقام بازدارنده» (Deterrent Retaliation) به‌عنوان یک ایده در دکترین‌های نوین مطرح شده است. این مفهوم، نه در پی تلافی، بلکه با هدف توقف تجاوز و جلوگیری از تکرار آن تعریف می‌شود. از این منظر، توسعه یک خوانش انتقادی از حقوق بین‌الملل، می‌تواند به شکل‌گیری چارچوبی بیانجامد که ضمن حفظ اصول بشردوستانه، مانع از تضعیف یک‌جانبه موقعیت طرف مدافع و بهره‌برداری متجاوز از خلأهای حقوقی شود.

 

بازاندیشی در دکترین‌های دفاعی و حقوق مدافع در مخاصمات معاصر

در تحلیل مخاصمات معاصر، ضرورت بازنگری در بنیان‌های نظری و عملی حقوق بین‌الملل بشردوستانه، به‌ویژه در نسبت با «حقوق مدافع»، برجسته می‌شود. در این چارچوب، نظام حقوقی موجود نیازمند بازطراحی است؛ به‌گونه‌ای که افزون بر تنظیم رفتار طرفین، از تبدیل شدن به ابزاری در دست متجاوز برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات خود جلوگیری کند. بر این اساس، تأکید بر شکل‌گیری حقوق بین‌المللی نوین با ویژگی «مدافع‌محوری» مطرح می‌شود؛ بدین معنا که قواعد، به‌جای محدودسازی نامتوازن ظرفیت‌های دفاعی، در جهت تقویت امکان بازدارندگی و حفاظت مؤثر از قربانیان عمل کنند.

در همین راستا، نقدی بنیادین نسبت به ماهیت به‌ظاهر خنثای قواعد موجود قابل طرح است. چنانچه این قواعد به‌گونه‌ای اعمال شوند که «حق ذاتی دفاع مشروع» (Inherent Right of Self-Defense) و اشکال مختلف مقاومت در برابر تجاوز، به‌ویژه در شرایط اشغال یا حمله نظامی را محدود سازند، بازخوانی و اصلاح آن‌ها ضروری خواهد بود. هرگونه قید یا محدودیتی که مانع از اعمال مؤثر دفاع مشروع شود، در نهایت به نفع طرف متجاوز عمل کرده و تعادل هنجاری نظام حقوقی را بر هم می‌زند.

 

چالش‌های نهادی و استانداردهای دوگانه در نظام بین‌المللی

در تحلیل عملکرد نظام بین‌المللی، نقدی صریح نسبت به کارکرد نهادهای رسمی و ساختارهای تصمیم‌گیر در سطوح ملی و بین‌المللی قابل طرح است. در این چارچوب، برخی بیانیه‌ها و مواضع صادره از سوی نهادهای رسمی از جمله شوراهای عالی و نهادهای سیاسی از استحکام حقوقی لازم برخوردار نبوده و در مواردی با روح حاکم بر حقوق بین‌الملل در تعارض قرار می‌گیرند. چنین رویکردی، به‌جای تقویت موقعیت حقوقی کشور در دعاوی بین‌المللی، می‌تواند به تضعیف آن منجر شود؛ چرا که فقدان مستندسازی دقیق و تحلیل حقوقی عمیق، امکان بهره‌برداری مؤثر از ظرفیت‌های حقوقی را محدود می‌سازد.

در ادامه، وجود نوعی «استاندارد دوگانه» در نظام هنجاری بین‌المللی قابل مشاهده است. در حالی‌که در برخی موارد نظیر درگیری‌های مرتبط با روسیه و اوکراین سازوکارهای حقوقی و هنجاری به‌سرعت فعال می‌شوند، در مواجهه با مواردی همچون غزه یا حملات علیه اهداف غیرنظامی در ایران، از جمله فاجعه میناب، این نظام با کندی، انفعال یا واکنش حداقلی مواجه است. این عدم توازن در واکنش، ضرورت تدوین و تقویت دکترین‌های مستقل حقوقی توسط کشورهای غیرغربی و مستقل را برجسته می‌سازد.

 

جنگ حقوقی و رسالت روایت‌گری در حقوق بین‌الملل

در تحلیل مخاصمات معاصر، مفهوم «جنگ حقوقی» (Lawfare) به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های کلیدی قابل توجه است. این رویکرد بر آن دلالت دارد که مخاصمات، صرفاً به عرصه‌های نظامی محدود نمی‌شوند، بلکه در سطح روایت‌سازی و تفسیر حقوقی نیز جریان دارند. در این چارچوب، نقش حقوق‌دان در قالب «روایت‌گری حقوقی» تعریف می‌شود؛ به این معنا که وقایع میدانی باید به گزاره‌های حقوقی مستدل، مستند و قابل ارائه در مجامع بین‌المللی تبدیل شوند.

در همین راستا، «مستندسازی» (Documentation) به‌عنوان یکی از وظایف بنیادین حقوق‌دانان مطرح است. اتکا به شواهد عینی، اسناد معتبر و ادبیات تخصصی حقوق بین‌الملل، امکان بازسازی دقیق وقایع در قالب تحلیل‌های حقوقی را فراهم می‌سازد. افزون بر این، «تولید محتوای حقوقی»، اعم از یادداشت‌ها، تحلیل‌ها و حضور فعال در فضای مجازی، به‌عنوان ابزاری مؤثر در تبیین ابعاد حقوقی وقایع و شکل‌دهی به افکار عمومی بین‌المللی مورد توجه قرار می‌گیرد.

در ادامه، نقدی جدی نسبت به سکوت و انفعال بخشی از جامعه حقوقی اعم از اساتید، وکلا و دانشجویان قابل طرح است. در این چارچوب، سکوت در برابر جنایات جنگی می‌تواند به‌عنوان نوعی همراهی غیرمستقیم با مرتکبان تلقی شود. در مقابل، حتی اقدامات فردی و کم‌هزینه نظیر نگارش یک تحلیل حقوقی، انتشار یک یادداشت یا اتخاذ موضعی مستدل در فضای مجازی می‌تواند در مجموع به شکل‌گیری یک «کارکرد بیانی» مؤثر علیه متجاوز بینجامد و به بازتاب صدای قربانیان در سطح بین‌المللی کمک کند.

در نهایت، با استناد به دیدگاه‌های نظریه‌پردازان حقوق کیفری بین‌المللی، از جمله محمود شریف بسیونی، بر ماهیت «فردمحور» (Individual-Driven) این حوزه تأکید می‌شود. بر این اساس، تحولات اساسی در حقوق کیفری بین‌المللی، بیش از آنکه حاصل اراده دولت‌ها باشد، نتیجه کنشگری فعال، مستندسازی مستمر و تلاش‌های حقوق‌دانان مستقل و دغدغه‌مند تلقی می‌شود.

 

حقوق قربانیان و مسئولیت دولت در عدالت‌خواهی بین‌المللی

در تحلیل عدالت‌خواهی بین‌المللی، تمرکز بر حقوق قربانیان جنایات جنگی و مسئولیت دولت‌ها در پیگیری آن‌ها اهمیت بنیادین دارد. در این چارچوب، نگاه تقلیل‌گرایانه‌ای که حقوق قربانیان را صرفاً به جبران خسارت مالی محدود می‌کند، مورد نقد قرار می‌گیرد. بر اساس موازین حقوق بین‌الملل معاصر، این حقوق واجد ابعاد گسترده‌تری است که در قالب سه حق بنیادین تعریف می‌شود: «حق بر حقیقت» (Right to Truth)، به‌معنای آگاهی از هویت مرتکبان و شرایط وقوع جنایت؛ «حق بر عدالت» (Right to Justice)، به‌معنای محاکمه و مجازات عاملان و آمران؛ و «حق بر جبران خسارت» (Right to Reparation) که افزون بر جبران مادی، اعاده وضعیت و تضمین عدم تکرار را نیز در بر می‌گیرد. در این چارچوب، دولت‌ها در هیچ شرایطی مجاز به نادیده‌گرفتن این حقوق، به‌ویژه حق بر حقیقت و عدالت، از طریق مصالحه‌های سیاسی یا اکتفا به پرداخت غرامت نیستند.

در ادامه، نقدی نسبت به عملکرد نهادهای داخلی، از جمله قوه قضاییه و وزارت امور خارجه، قابل طرح است. با وجود گذشت زمان از وقایع مهم از جمله جنگ تحمیلی، ترورها و حملات اخیر نظیر فاجعه میناب، بهره‌گیری مؤثر از ظرفیت‌های حقوقی داخلی و بین‌المللی با کاستی مواجه است. در این میان، فقدان دادگاه‌های تخصصی برای رسیدگی به جنایات بین‌المللی با رعایت استانداردهای جهانی به‌عنوان خلأیی جدی مطرح می‌شود که مانع از تولید احکام مستند و قابل استناد در مجامع بین‌المللی است.

در همین راستا، به ظرفیت «صلاحیت جهانی» (Universal Jurisdiction) اشاره می‌شود. بر اساس این اصل، برخی جرایم بین‌المللی از جمله جنایات جنگی و نسل‌کشی چنان ماهیتی دارند که هر دولت، صرف‌نظر از محل وقوع جرم یا تابعیت مرتکب و قربانی، صلاحیت رسیدگی به آن‌ها را داراست. نمونه‌هایی از این رویکرد در رویه برخی کشورها، از جمله رسیدگی به جنایات مرتبط با سوریه، قابل مشاهده است.

در نهایت، عدم عضویت ایران در دیوان کیفری بین‌المللی، مانع از کنشگری حقوقی تلقی نمی‌شود. بر اساس سازوکارهای موجود، از جمله ماده ۱۵ اساسنامه رم، امکان ارائه مستندات و اطلاعات مربوط به جنایات به دادستان دیوان وجود دارد. حتی در صورت عدم پیگیری قضایی به دلایل سیاسی، نفس مستندسازی و طرح مطالبات، در شکل‌دهی به روایت حقوقی و تقویت موقعیت قربانیان در عرصه بین‌المللی نقشی مؤثر ایفا می‌کند.

 

صلاحیت تکمیلی و امکان‌سنجی رجوع به عدالت کیفری بین‌المللی

در پیگیری عدالت کیفری بین‌المللی در پرونده‌هایی نظیر فاجعه میناب، یکی از مسائل بنیادین، امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) در مواجهه با موانع اجرایی و سیاسی است. در این چارچوب، دکترین «صلاحیت تکمیلی» (Complementarity) به‌عنوان یکی از اصول اساسی اساسنامه رم، جایگاهی تعیین‌کننده دارد. بر اساس این اصل، دیوان جایگزین نظام‌های قضایی ملی نیست، بلکه به‌عنوان نهادی تکمیلی عمل می‌کند؛ به این معنا که رسیدگی اولیه به جنایات بین‌المللی بر عهده محاکم داخلی است و دیوان تنها در شرایطی مداخله می‌کند که دولت ذی‌ربط فاقد «تمایل» (Unwillingness) یا «توانایی» (Inability) لازم برای تعقیب و محاکمه باشد.

در این چارچوب، اصل صلاحیت تکمیلی می‌تواند به‌عنوان ابزاری راهبردی مورد استفاده قرار گیرد. به‌طور مشخص، در شرایطی که دسترسی به متهمان به‌ویژه مقامات سیاسی و نظامی کشورهای دخیل ممکن نباشد، دولت می‌تواند وضعیت خود را در قالب «عدم توانایی» تعریف کرده و از این طریق، زمینه ارجاع پرونده به دیوان را فراهم سازد. چنین رویکردی، واجد ظرفیت آن است که به‌عنوان یک استراتژی حقوقی-دفاعی در سطح بین‌المللی به کار گرفته شود.

با این حال، تحقق این مسیر، مستلزم فراهم بودن پیش‌شرط‌هایی در نظام حقوقی داخلی است. از جمله این الزامات، جرم‌انگاری صریح جنایات بین‌المللی نظیر جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت در قوانین کیفری داخلی و انطباق آن با استانداردهای بین‌المللی است. فقدان چنین چارچوبی می‌تواند موجب شود که دیوان، ارجاع را فاقد مبنای حقوقی کافی تلقی کرده و از پذیرش آن خودداری کند. از این‌رو، اصلاح و همسوسازی قوانین داخلی با موازین حقوق کیفری بین‌المللی، به‌عنوان پیش‌شرطی اساسی مطرح می‌شود.

در نهایت، پیگیری حقوقی چنین فجایعی را نمی‌توان به یک اقدام مقطعی تقلیل داد، بلکه باید آن را در قالب فرآیندی مستمر از «روایت‌گری حقوقی» فهم کرد. این فرآیند، مستلزم مشارکت فعال جامعه حقوقی و تولید مستمر تحلیل و دانش تخصصی است. در همین راستا، شکل‌گیری شبکه‌ای از پژوهشگران و متخصصان حقوق بین‌الملل، برای تقویت این گفتمان و تداوم آن در سطوح مختلف، اهمیتی بنیادین دارد.

 

نتیجه‌گیری

فاجعه میناب، صرفاً یک نقض موردی در چارچوب حقوق بین‌الملل بشردوستانه نیست، بلکه نشانه‌ای آشکار از بحران عمیق‌تر در کارآمدی و اجرای هنجارهای حمایتی در مخاصمات معاصر به شمار می‌رود. اهمیت این واقعه تنها در ابعاد انسانی و کیفری آن خلاصه نمی‌شود، بلکه در ظرفیت آن برای آشکار ساختن شکاف میان قواعد حقوقی و واقعیت‌های میدانی جنگ نهفته است؛ شکافی که تداوم آن می‌تواند به فرسایش اقتدار هنجاری حقوق بین‌الملل بینجامد.

در این چارچوب، دادخواهی بین‌المللی نسبت به جنایت میناب صرفاً مطالبه‌ای برای مجازات مرتکبان یا جبران خسارت نیست، بلکه تلاشی برای تثبیت حق قربانیان بر حقیقت، عدالت و جبران و نیز مقابله با عادی‌سازی خشونت علیه غیرنظامیان، به‌ویژه کودکان، محسوب می‌شود. از همین منظر، این پرونده نشان می‌دهد که عدالت کیفری بین‌المللی زمانی واجد معنا و اثر خواهد بود که با مستندسازی دقیق، روایت‌گری حقوقی و پیگیری مستمر در سطوح ملی و بین‌المللی همراه شود.

فاجعه میناب همچنین ضرورت بازاندیشی در برخی مفروضات مسلط حقوق بین‌الملل، از جمله نحوه مواجهه با نسبت میان متجاوز و مدافع، حدود بی‌طرفی هنجاری حقوق بشردوستانه، و کارآمدی سازوکارهای نهادی موجود را برجسته می‌سازد. در نهایت، اهمیت این پرونده در آن است که می‌تواند به معیاری برای سنجش میزان صداقت، انسجام و اثربخشی نظم حقوقی بین‌المللی در حمایت از غیرنظامیان بدل شود. از این رو، دادخواهی برای میناب را باید نه صرفاً یک پیگیری حقوقی، بلکه بخشی از تلاش گسترده‌تر برای احیای اعتبار حقوق، تقویت پاسخ‌گویی، و صیانت از شأن انسانی در بستر مخاصمات معاصر دانست.

Tags: آمریکااصل احتیاط در حملهاصل تفکیکایرانجنایت جنگیجنگ آمریکا و اسرائیل با ایرانجنگ حقوقیحق بر جبران خسارتحق بر عدالتحق توسل به زورحقوق بشرحقوق بین المللحقوق بین الملل بشردوستانهحقوق کودکاندانشگاه اصفهاندکتر محمدهادی ذاکرحسینصلاحیت جهانیگروه پژوهشی حقوق بشرمدرسه مینابمسئولیت کیفرینقض حقوق بشر

نوشته های اخیر:

بررسی نظریه صلح از طریق قدرت و ارتباط آن با حق تعیین سرنوشت ملت‏‌ها

بررسی نظریه صلح از طریق قدرت و ارتباط آن با حق تعیین سرنوشت ملت‏‌ها

2026-06-04
گزارش خبری: جرم‌انگاری ازدواج اجباری و عروس‌ربایی در قزاقستان؛ گامی در جهت بهبود حق زندگی خانوادگی

گزارش خبری: جرم‌انگاری ازدواج اجباری و عروس‌ربایی در قزاقستان؛ گامی در جهت بهبود حق زندگی خانوادگی

2026-06-03
مصاحبه تخصصی با دکتر محمدباقر خرمشاد، استاد دانشگاه علامه طباطبایی: برنامه جاده ابریشم یونسکو

مصاحبه تخصصی با دکتر محمدباقر خرمشاد، استاد دانشگاه علامه طباطبایی: برنامه جاده ابریشم یونسکو

2026-06-02
حریم خصوصی کودکان در شبکه‌های اجتماعی: چالش‌ها و راهکارهای قانونی

حریم خصوصی کودکان در شبکه‌های اجتماعی: چالش‌ها و راهکارهای قانونی

2026-05-31
معرفی کتاب: «جهانی‌شدن، تنوع فرهنگی و حقوق بشر» اثر جوزف زایدا و ایوان ویسینگ

معرفی کتاب: «جهانی‌شدن، تنوع فرهنگی و حقوق بشر» اثر جوزف زایدا و ایوان ویسینگ

2026-05-27
گزارش تحلیلی: سرزمین‌های فرادریایی بریتانیا؛ چالش حق تعیین سرنوشت در سایه منافع ژئواستراتژیک

گزارش تحلیلی: سرزمین‌های فرادریایی بریتانیا؛ چالش حق تعیین سرنوشت در سایه منافع ژئواستراتژیک

2026-05-26
University of Isfahan
  • شماره تماس و شبکه‌های اجتماعی: 03137932302 / 09203184769
  • پست الکترونیک: info@hriui.com / hriui@ase.ui.ac.ir
  • آدرس: ایران، اصفهان، میدان آزادی، خیابان دانشگاه، دانشگاه اصفهان، ساختمان مرکزی، اتاق 906. 8174673441

همکاری با ما

  • حمایت مالی
  • فعالیت داوطلبانه
  • ارسال یادداشت و مقاله
  • همکاری بین نهادی

پیوندهای مفید

  • دانشگاه اصفهان
  • کمیسیون ملی یونسکو - ایران
  • شورای حقوق بشر
  • سازمان ملل متحد

با ما در ارتباط باشید

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به گروه پژوهشی حقوق بشر دانشگاه اصفهان می‌باشد. | 1405-1402
University of Isfahan
  • شماره تماس و شبکه‌های اجتماعی: 03137932302 / 09203184769
  • پست الکترونیک: info@hriui.com / hriui@ase.ui.ac.ir
  • آدرس: ایران، اصفهان، میدان آزادی، خیابان دانشگاه، دانشگاه اصفهان، ساختمان مرکزی، اتاق 906. 8174673441

همکاری با ما

  • حمایت مالی
  • فعالیت داوطلبانه
  • ارسال یادداشت و مقاله
  • همکاری بین نهادی

پیوندهای مفید

  • دانشگاه اصفهان
  • کمیسیون ملی یونسکو - ایران
  • شورای حقوق بشر
  • سازمان ملل متحد

با ما در ارتباط باشید

© کلیه حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به گروه پژوهشی حقوق بشر دانشگاه اصفهان می‌باشد. | 1405-1402
No Result
View All Result
  • خانه
  • آخرین مطالب
  • فعالیت ها
    • یادداشت و مقاله
    • فصلنامه داتیکان
    • مصاحبه‌های تخصصی
    • رویدادهای علمی
    • حقوق بشر پدیا
    • آثار برجسته
  • پایش ملل
  • راویان حقیقت
  • نگارخانه
  • درباره ما
  • English

© 2022 تمامی حقوق مادی و معنوی برای گروه پژوهشی چهره دیگر حقوق بشر محفوظ می باشد.