رسول موگویی
دانشجوی دکتری روابط بینالملل، دانشگاه اصفهان
مقدمه
بازگشت دونالد ترامپ به قدرت در سال ۲۰۲۵، همزمان با تشدید تنشهای ژئوپلیتیکی، بار دیگر این پرسش بنیادین را در ادبیات حقوق بینالملل مطرح ساخته است که آیا نظم حقوقی و نهادی برآمده از دوره پس از جنگ جهانی دوم همچنان از ظرفیت بقا و کارآمدی برخوردار است یا در حال ورود به مرحلهای از فرسایش و اضمحلال تدریجی است. نظمی که بر پایه اصولی چون منع توسل به زور، احترام به حاکمیت دولتها، حمایت از غیرنظامیان و نقشآفرینی نهادهایی همچون سازمان ملل متحد شکل گرفت، اکنون در مواجهه با گفتمانها و کردارهایی قرار گرفته که آشکارا این بنیانها را به چالش میکشند. در این میان، مواضع و اقدامات دونالد ترامپ بهویژه در قبال ایران نمونهای بارز از این چرخش گفتمانی و عملی بهسوی نوعی بیقانونی در روابط بینالملل تلقی میشود؛ جایی که تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی، تصاحب منابع طبیعی و حتی مداخله در ساختارهای داخلی کشورها، نه بهعنوان استثنا بلکه بهمثابه ابزارهای مشروع سیاست خارجی بازنمایی میشوند.
این وضعیت، نشاندهنده فاصلهگرفتن فزاینده از منطق حقوقیِ تثبیتشده و حرکت بهسوی الگویی است که میتوان آن را «بربریسم سیاسی-نظامی» نامید؛ الگویی که در آن، قدرت عریان جایگزین قاعده و اراده یکجانبه جایگزین نظم نهادی میشود. تحلیل این روند، مستلزم بازخوانی انتقادی نسبت میان قدرت و حقوق در نظام بینالملل است؛ بهویژه در شرایطی که گفتارهای رسمی در سطح عالی سیاسی، نهتنها محدود به تهدید، بلکه در برخی موارد متضمن مشروعیتبخشی به اعمالی هستند که در چارچوب حقوق بینالملل میتوانند بهعنوان نقضهای جدی یا حتی جنایات بینالمللی تلقی شوند. در چنین بستری، این یادداشت در پی آن است تا با رویکردی تحلیلی-انتقادی، نشان دهد چگونه مجموعهای از اقدامات و رفتارها، نشانههایی از فرسایش تدریجی نظم حقوقی و نهادی پساجنگ جهانی دوم را در خود دارد و چگونه این روند میتواند به بازگشت بهنوعی آنارشی پیشامدرن در روابط بینالملل بینجامد.
بازگشت به نظم پیشا جنگ جهانی
در حال حاضر بشریت در جهانی آشفته و فاقد نظم و قواعد مؤثر، شاهد صحنهای نگرانکننده است: دو کشور دارای تسلیحات هستهای در حال جنگ با کشوری دیگر هستند تا مانع دستیابی آن به چنین سلاحهایی شوند (Taylor, 2026). در پرتو تحولات اخیر، آنچه بیش از هر چیز قابلمشاهده است، شکلگیری یک الگوی رفتاری-گفتمانی است که در آن، مرز میان سیاست قدرت و نقض نظاممند قواعد حقوقی بینالمللی به طور فزایندهای در حال محوشدن است. در چنین شرایطی، میتوان از مفهومی تحت عنوان «وندالیسم سیاسی-نظامی» سخن گفت؛ وضعیتی که در آن، قواعد تثبیتشده حقوق بینالملل و هنجارهای بنیادین حقوق بشردوستانه، جای خود را به کنشگری مبتنی بر قدرت عریان، تخریب هدفمند و بیاعتنایی به پیامدهای انسانی میدهند. ابراهیم اوزتورک، تحلیلگر ترکیهای، معتقد است که در این چشمانداز نوظهور، بازیگران منطقهای و قدرتهای جهانی به طور یکسان به دنبال تغییر شکل نفوذ در یک نظم بینالمللی تکهتکه و به طور فزاینده رقابتی هستند (Ozturk, 2026).
در طول قرن بیستویکم، ایالات متحده بهتدریج از نظم بینالمللی لیبرالی که خود در شکلگیری و نهادینهسازی آن نقش داشت، فاصله گرفت. تلاش برای تضعیف قواعد موجود، جایگاه ایالات متحده را بهعنوان یک ابرقدرت با محدودیتهای کمتر تقویت میکند، اما درعینحال، کارکرد کلی نظام بینالملل را تضعیف میسازد. با دوری از سازوکارهای نهادی، توافقهای الزامآور و اصل عمل متقابل، آمریکا میکوشد از طریق توافقهای گزینشی با قدرتهای کوچکتر، حداکثر منافع کوتاهمدت را در یک نظم جهانی ناکارآمد که با خودبسندگی، تکهتکهشدن، تضعیف نهادها و افزایش رقابت مشخص میشود، استخراج کند (Silva Gama, 2026). در این راستا حتی یکی از مهمترین ترتیبات و توافقات نهادی شکل گرفته پس از جنگ جهانی دوم یعنی پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نیز دچار تشتت آرا و اختلافات عمیق با ایالات متحده بهعنوان اصلیترین عضو این نهاد شده است. شاید به همین جهت بود که پس از شروع جنگ علیه ایران، جولیان بارنزدیسی مدیر برنامه خاورمیانه در شورای روابط خارجی اروپا بیان داشت که اروپاییها از اقدامات ناگهانی آمریکا سردرگم شدهاند و اکنون در سطح جهانی، در حال پاسخ به هوسهای روزمره رئیسجمهور ایالات متحده هستند که باعث ایجاد اختلالات عظیمی شده و میشود (Collinson, et al., 2026). کارشناسان معتقدند که قاره اروپا که در روابط فرا آتلانتیکی طرد و حتی تحقیر شده است، برای اولینبار با این واقعیت روبرو شده است که سیستم مبتنی بر قانون ممکن است برای خودش کارساز نباشد و اکنون در حال نرم کردن پایههای قدرت هنجاری خود و رویآوردن به ابزارهای قدرت سخت و تلاشهای جدید برای تنوعبخشی استراتژیک است (Kurşun, 2026). این در حالی است که اروپا خود در یک دوران طولانی از انقلاب صنعتی تاکنون، پایهگذار بسیاری از مفاهیم و استدلالات مبتنی بر صلح و دموکراسی و مدارا برای کل جهان و نهفقط برای خودش بود و اکنون در حال آمادهشدن جهت عدول از آنهاست.
تحول در بنیانهای حقوق بینالملل
لوئیس مورنو اوکامپو، دادستان کل و بنیانگذار دیوان کیفری بینالمللی (ICC)، معتقد است که نظم جهانی فعلی، مبتنی بر قوانین برای محافظت از غیرنظامیان و جلوگیری از توسل ملتها به جنگ به جز در دفاع از خود یا در صورت تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد طراحی شده است (Bateman, 2026). مواضع جدید اروپا که از آنها سخن به میان آمد و البته اظهارات و اقدامات دونالد ترامپ در قبال ایران، گرینلند و ونزوئلا از تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی گرفته تا طرح تصاحب منابع طبیعی و حتی اشاره به مداخله در ساختارهای داخلی را میتوان بهعنوان مصادیقی از چرخش و فاصله رفتن از این اصول تلقی کرد؛ چرخشی که در آن، حقوق بینالملل نه بهعنوان چارچوبی الزامآور، بلکه بهعنوان امری قابل تعلیق یا تفسیرپذیر بر اساس منافع آنی قدرتهای بزرگ بازنمایی میشود؛ در جای که اصول بنیادی سیستم وستفالیایی، مبتنی بر حاکمیت ارضی و مصونیت مأموریتهای دیپلماتیک، مستقیماً به چالش کشیده شدهاند. هدف قرار دادن و حذف رهبران ارشد، همراه با حمله به تأسیسات دیپلماتیک، هنجارهای حاکم بر رفتار دولتها را تضعیف کرده است (Economy Next, 2026). در این چارچوب، زبان سیاست نیز دچار دگرگونی شده و از ادبیات دیپلماتیک مبتنی بر قواعد، به گفتمانی مبتنی بر تهدید، تحقیر و نمایش قدرت سوق یافته است. البته انتقاد رئیسجمهور ترامپ از نظم بینالمللی پس از ۱۹۴۵ به دههها پیش برمیگردد. تقریباً ۴۰ سال پیش، او در سه روزنامه آمریکایی آگهیهای تمام صفحهای منتشر کرد تا از تعهد ایالات متحده به دفاع از دموکراسیهای جهان انتقاد کند (Little, 2025). زبان متکبرانه فعلی ترامپ، نشاندهنده تحقیر ایده حقوق بینالملل، بیتوجهی به حاکمیت سایر ملتها و بیتوجهی به پیامدهای هرگونه رهبری بیملاحظه جدید است (Ramadan, 2026). این روند، نهتنها به تضعیف تدریجی اعتبار هنجارهای حقوقی میانجامد، بلکه با ایجاد یک الگوی رفتاری جدید، سایر بازیگران را نیز به بازتعریف حدود کنش خود در خارج از چارچوبهای حقوقی ترغیب میکند. در چنین بستری، وندالیسم سیاسی صرفاً به تخریب فیزیکی محدود نمیماند، بلکه به «تخریب هنجاری» نیز گسترش مییابد؛ به این معنا که بنیانهای اخلاقی و حقوقی نظم بینالملل بهتدریج بیاعتبار شده و جای خود را به منطق بازدارندگی خشن و اعمال اراده یکجانبه میدهند.
بنابراین، باتوجهبه مطالب فوقالذکر، آنچه در حال وقوع است، صرفاً یک بحران موردی نیست، بلکه نشانهای از یک تحول عمیقتر در ماهیت نظم بینالملل است که میتواند پیامدهای بلندمدتی برای آینده حقوق بینالملل و نظام حقوق بشر به همراه داشته باشد و هماکنون سازمانهای بینالمللی مرتبط را در یک شرایط گذار قرار داده است؛ بهعنوان نمونه شورای امنیت سازمان ملل متحد مدتهاست که از انجام مأموریت قانونی خود در حفظ صلح و امنیت بینالمللی ناتوان بوده است. تاریخ شورای امنیت با دورههایی از اثربخشی و ناکارآمدی مشخص شده است. در طول جنگ سرد، رقابت ابرقدرتها اغلب منجر به وتوهای متقابل و عدم اقدام میشد. در دوره پس از جنگ سرد، برتری ایالات متحده امکان اقدامات مکرر شورا را فراهم کرد، زیرا روسیه و چین اغلب به ابتکارات تحت رهبری ایالات متحده تن میدادند. بااینحال، تجدید رقابت قدرتهای بزرگ در قرن بیست و یکم، شورا را به طور فزایندهای ناکارآمد کرده است (Matsumura, 2025) بهویژه باتوجهبه اینکه پنج عضو دائم این شورا میتوانند هرگونه تلاش برای مهار رفتار خود یا متحدانشان را وتو کنند؛ جنگ روسیه و اوکراین و بمباران مستمر غزه توسط اسرائیل، بیشازپیش ناکارآمدی سازمان ملل متحد را آشکار ساخت (Hall Hall, 2026).
هماکنون نیز این مسئله دررابطهبا جنگ علیه ایران صادق است. حملات آمریکا و اسرائیل به ایران را نمیتوان از نظر قانونی تحت هیچ نظریهای از قوانین جنگ توجیه کرد. همه اعضای سازمان ملل متحد طبق ماده 2(4) منشور سازمان ملل متحد از تهدید یا استفاده از زور علیه قلمرو یا استقلال یک کشور دیگر منع شدهاند. طبق منشور، تنها شورای امنیت اختیار دارد که در صورت نقض صلح بینالمللی توسط یک کشور عضو، استفاده از زور علیه آن کشور را آغاز کند. تنها استثنا در این مورد، ماده 51 است که استفاده از زور را در دفاع از خود مجاز میداند، اما فقط در صورتیکه پاسخ به یک حمله مسلحانه باشد (Akram, et al., 2026). شواهد نشان میدادند که هیچ تهدید قریبالوقوعی از سلاحهای هستهای در ایران وجود نداشت. تهران در سالهای اخیر سطح غنیسازی اورانیوم را افزایش داده و ذخایری از اورانیوم غنیشده با درجه بالا دارد، اما در حال حاضر غنیسازی نمیکند و هیچ تلاش آگاهانهای برای ساخت سلاح هستهای انجام نداده است (Center for International Policy, 2026). به گفته مری الن اوکانل، استاد دانشگاه نوتردام، دولت ترامپ صرفاً به «اشارات مبهمی درباره حملات قریبالوقوع» و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای بسنده کرده، در حالی که منشور ملل متحد دستکم نیازمند ارائه شواهدی از یک حمله واقعی و در حال وقوع است (AFP, 2026). بهنظر میرسد که حملات به ایران، بحثها در مورد ناکارآمدی شورای امنیت سازمان ملل متحد و ابزاری شدن حقوق بینالملل را دوباره شعلهور کرده است. اگر این مداخله نتواند در یک چارچوب حقوقی بینالمللی ریشه داشته باشد، تأثیر آن فراتر از ایران خواهد رفت و به طور بالقوه باعث ایجاد گسلهای منطقهای و مشروعیت بخشیدن به استفادههای مشابه از زور در سایر نقاط جهان خواهد شد. این، به نوبه خود، نظم هنجاری جهانی را بیشتر از بین خواهد برد (Orsam, 2026).
بازگشت آنارشیسم
تحلیل تحولات اخیر در روابط بینالملل نشان میدهد که برخی از کنشها و گفتمانهای مسلط، شباهتهای قابلتوجهی با منطق آنارشیک حاکم بر نظام بینالملل پیش از جنگ جهانی اول دارند؛ دورهای که در آن، فقدان سازوکارهای مؤثر حقوقی و نهادی، زمینه را برای رقابتهای قدرتمحور، ائتلافهای شکننده و توسل مکرر به زور فراهم میساخت. بهعنوان نمونه استیون میلر، از مشاوران ارشد کاخ سفید، پس از عملیات دستگیری مادورو در ونزوئلا در اظهاراتی بسیار صریح گفت: «قانون آهنین تاریخ، زور، قدرت و سلطه است»؛ گویی هرکس به وجود چیزی به نام حقوق بینالملل باور داشته باشد، سادهلوح است (Bateman & Hathaway, 2026). در چنین نظمی، حقوق بینالملل نقش محدودی داشته و اصل حاکم، نه قاعده، بلکه توازن قوا و محاسبات راهبردی دولتها و حاکمیتها خواهد بود. بازتاب این منطق در شرایط کنونی از جمله در قالب تهدیدات یکجانبه، بیاعتنایی به نهادهای چندجانبه و تضعیف سازوکارهای حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات، نشاندهنده نوعی «بازگشت تاریخی» است که میتواند دستاوردهای نظم پس از جنگ جهانی دوم را با چالش جدی مواجه سازد. نظم مبتنی بر قانون که از جنگ جهانی دوم پدیدار شد و توسط قوانین بینالمللی و سازمانهای چندملیتی مانند سازمان ملل متحد پشتیبانی میشد، قرار بود اصول مشترک حاکمیت، خودمختاری، تمامیت ارضی و حل اختلاف از طریق دیپلماسی بهجای زور را در بر بگیرد (Speakman Cordall, 2026). این الگو در سطح عمل نیز قابلمشاهده است؛ از جمله در تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی و غیرنظامی یا طرحهایی که به طور مستقیم متوجه تضعیف ظرفیتهای مادی دولتها و جوامع هدف هستند. در این چارچوب، تضعیف این نظم و تضعیف نقش نهادهایی همچون سازمان ملل متحد و نادیدهگرفتن قواعد آمره، نهتنها به افزایش بیثباتی، بلکه به بازتولید شرایطی میانجامد که در آن، امنیت و نظم جهانی بیشازپیش به اراده و توان بازیگران قدرتمند وابسته میشود.
جمعبندی
در یک جمعبندی کلان، آنچه از تحلیل روندهای اخیر در نظام بینالملل بخصوص تحولات جهانی پس از واقعه هفتم اکتبر و شروع جنگ غزه تا ابتدای سال 2026 برمیآید، نه صرفاً بروز مجموعهای از بحرانهای مقطعی، بلکه شکلگیری تدریجی یک دگرگونی ساختاری در نسبت میان قدرت در نظام بینالملل و حقوق بینالملل است؛ دگرگونی که میتوان آن را نشانهای از ورود نظام بینالملل به مرحلهای از فرسایش هنجاری و نهادی دانست. نظمی که پس از جنگ جهانی دوم بر پایه محدودسازی اراده قدرتهای بزرگ از طریق قواعد الزامآور، نهادهای چندجانبه و سازوکارهای جمعی امنیتی شکل گرفت، اکنون در برابر الگوهای نوظهور کنشگری که بر یکجانبهگرایی، تفسیر گزینشی قواعد و تقدم منافع برخی دولتها بر تعهدات حقوقی استوار است، با چالشی بنیادین مواجه شده است.
در این میان، آنچه بیشازپیش نگرانکننده است، نه صرف نقض قواعد، بلکه عادیسازی نقض و تغییر گفتمان مشروعیتبخش در سطح رهبران سیاسی و قدرتهای تأثیرگذار است. هنگامی که تهدید به تخریب زیرساختهای حیاتی، مداخله در ساختارهای داخلی کشورها یا بیاعتنایی به اصول بنیادینی چون تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، در قالب ادبیات رسمی و بدون هزینه سیاسی جدی مطرح میشود، این امر نشاندهنده انتقال از یک نظم قاعدهمحور به نظمی است که در آن، قدرت نهتنها ابزار، بلکه معیار مشروعیت نیز تلقی میگردد. چنین تحولی، بهتدریج مرز میان «استثنا» و «قاعده» را از میان برداشته و زمینه را برای بازتولید الگوهای آنارشیک در روابط بینالملل فراهم میسازد. ازسویدیگر، تضعیف کارکرد نهادهایی همچون سازمان ملل متحد، بهویژه در سایه سازوکارهایی مانند حق وتو، عملاً ظرفیت نظام بینالملل برای واکنش مؤثر به بحرانها را محدود ساخته و نوعی خلأ نهادی ایجاد کرده است. این خلأ، خود به عاملی برای تشدید رقابتهای قدرتمحور و کاهش تمایل دولتها به پایبندی به قواعد مشترک تبدیل میشود. در چنین شرایطی، حتی قواعد آمره حقوق بینالملل نیز در معرض تفسیرهای ابزاری قرار گرفته و ضمانت اجرایی خود را تا حد قابلتوجهی از دست میدهند.
بااینحال، این مسیر لزوماً غیرقابلبازگشت نیست. بازسازی اعتبار نظم حقوقی بینالمللی مستلزم نوعی بازاندیشی جمعی در سطح دولتها، نهادهای بینالمللی و جامعه مدنی جهانی است؛ بازاندیشی که در آن، ضرورت تقویت سازوکارهای پاسخگویی، کاهش شکاف میان تعهدات و اجرا و بازتعریف نقش نهادهای چندجانبه در مواجهه با چالشهای نوظهور، در مرکز توجه قرار گیرد. در غیر این صورت، آنچه امروز بهعنوان نشانههای فرسایش تدریجی نظم پساجنگ جهانی دوم مشاهده میشود، میتواند در آیندهای نهچندان دور به تثبیت یک الگوی پایدار از بینظمی قاعدهمند بینجامد؛ وضعیتی که در آن، حقوق به حاشیه رانده شده و منطق قدرت، بار دیگر بهعنوان عنصر مسلط در تنظیم روابط بینالملل ظاهر خواهد شد.
منابع
- (2026, March 6). Trump’s Iran war violates international law, experts say. RTL Today. From: https://today.rtl.lu/news/world/trumps-iran-war-violates-international-law-experts-say-145950654
- Akram, S., & Dunne, C., & Hawthorne, A., & Karam, P., & Jahshan, K., & Sheline, A., & Ulrichsen, K. (2026, March 2). The US-Israel War on Iran: Analyses and Perspectives. Arab Center Washington DC. From: https://arabcenterdc.org/resource/the-us-israel-war-on-iran-analyses-and-perspectives/
- Bateman, J., & Hathaway, (2026, March 13). Did Trump Kill International Law – Or Was It Already Dead. Carnegie Endowment for International Peace. From: https://carnegieendowment.org/podcasts/the-world-unpacked/did-trump-kill-international-law-or-was-it-already-dead
- Bateman, T. (2026, March 24). Iran war shows norms of international conflicts have been overturned. BBC. From: https://www.bbc.com/news/articles/c4gjv02g54ko
- Center for International Policy. (2026, March 30). Trump’s War on Iran is the obliteration of diplomacy. Center for International Policy. From: https://internationalpolicy.org/publications/trumps-war-on-iran-is-the-obliteration-of-diplomacy/
- Collinson, S., & Atwood, K., & Shalev, T. (2026, March 9). Trump’s Iran war drags the world into his tear-it-down politics. CNN. From: https://edition.cnn.com/2026/03/09/politics/trump-iran-israel-europe-gulf-allies-analysis
- Hall Hall, A. (2026, March 20). Trump’s Iran War Is Pushing the Post War International Order to Breaking Point. Byline Times. From: https://bylinetimes.com/2026/03/20/trumps-iran-war-is-pushing-the-post-war-international-order-to-breaking-point/
- Kurşun, A. (2026, March 18). How Does the Iran War Transform Europe and Transatlantic Relations. Politics Today. From: https://politicstoday.org/how-does-the-iran-war-transform-europe-and-transatlantic-relations/
- Little, A. (2025, March 26). Trump has blown up the world order – and left Europe’s leaders scrabbling. BBC. From: https://www.bbc.com/news/articles/c2er9j83x0zo
- Matsumura, M. (2025, July 18). US Bombing of Iran and the Transition to a New International Legal Order. E-International Relations. From: https://www.e-ir.info/2025/07/18/us-bombing-of-iran-and-the-transition-to-a-new-international-legal-order/
- (2026, March 3). Regional repercussions of US/Israel and Iran war. Orsam. From: https://orsam.org.tr/en/yayinlar/orsam-spotlight-regional-repercussions-of-us-israel-and-iran-war/
- Ozturk, I. (2026, March 15). Power Transition in the Middle East: The Intersection of US Global Rivalries and Israel’s Regional Ambitions. Europian Center for Populism Studies. From: https://www.populismstudies.org/power-transition-in-the-middle-east-the-intersection-of-us-global-rivalries-and-israels-regional-ambitions/
- Ramadan, Y. (2026, March 29). How Trump is destroying the international order. The daily star. From: https://www.thedailystar.net/slow-reads/geopolitical-insights/news/how-trump-destroying-the-international-order-4137746
- Silva Gama, C. (2026, March 19). War on Iran and the Breakdown of the Liberal International Order. E-International Relations. From: https://www.e-ir.info/2026/03/19/war-on-iran-and-the-breakdown-of-the-liberal-international-order/
- Speakman Cordall, S. (2026, March 16). Is Trump the end of the international rules-based order. Al Jazeera. From: https://www.aljazeera.com/news/2025/3/16/is-trump-the-end-of-the-international-rules-based-order
- Tayler, D. (2026, April 3). Trump’s Iran war is now beyond rhyme or reason. The Guardian. From: https://www.theguardian.com/world/2026/apr/03/trump-iran-war-is-now-beyond-rhyme-or-reason
- Economy Next. (2026, April 7). How the US-Israel confrontation with Iran is shattering the Westphalian system. Economy Next. From: https://economynext.com/how-the-us-israel-confrontation-with-iran-is-shattering-the-westphalian-system-266453/






